جملات

زمان پیش می افتد از کسانی که چشم بر واقعیت ها می بندند.

——–

انسانها جهان همدیگرند.

——–

«دروغ» و «دریغ» از یک خانواده اند.  آنجا که دریغ جاری باشد، دروغ هم حاضر خواهد بود.

——–

انسان اگر می توانست نامحدود فکر کند، نامحدود می شد.

——–

دینی که ارتباطش با خدا قطع شده باشد، «دین» نیست، «تاریخ دین» است.

——–

نوسان انسان به اندازه ای است که باید گفت انسان در نوسان شناور است و در اصل نوسان در انسان شناور است.

——–

بی اهمیت ترین حرفها در طول تاریخ از زبان مهمترین انسانها خارج شده است. از همین جا می توان دانست که مهمترین ها چقدر بی اهمیت بوده اند.

——–

جامعه های بد قاتلان خاموشی هستند که هرگز نه متهم می شوند و نه محاکمه.

——–

با جهان زندگی کنیم، نه در جهان. زندگی کردن در جهان ملازم است با تحمل سنگینی بار جهان. اما با جهان زندگی کردن، سبکباری است و سبکبال چرخیدن با جهان و خورشید و ماه و ستاره.

——–

برای خوب زندگی کردن راهی بهتر از آرام و سبک زندگی کردن وجود ندارد.

——–

ارزانترین و بی هزینه ترین کار جهان محبت و گرانترین کار جهان، خشم و کینه است. این حقیقت روی دیوار هیچ مدرسه ای نوشته نشده است.

——–

تا پیش از برقراری عدالت حرفی مهمتر از عدالت نیست. پس از برقراری عدالت هم حرف مهمی باقی نمی ماند.

——–

کسی که مشیت را قبول ندارد، شبیه کسی است که آب را انکار و خاک را نفی می کند.

_____

در طول تاریخ هیچ چیزی به اندازه دینداری های توخالی، مانع از جستجوی راه حق نشده است.

_____

زندگی بی معنی می شود وقتی سایه امید از روح دور می شود. هرچه امید کمتر، زندگی بی معنی تر.

_____

فقر بی حکمت نیست و ثروت بی لذت نیست و مردمان لذت را بر حکمت ترجیح می دهند.

______

زمان در متن قضایا حاشیه ای بیش نیست، اما با گذشت زمان، قضایا در متن زمان تبدیل به حاشیه می شوند.

——–

بهشت در اثر انتخاب حاصل می شود. بنابراین، در جایی که آزادی و امکان انتخاب وجود ندارد، بهشت بی معنی است.

——–

آرامش واقعی آرامشی است که انسان به خود بدهد. آرامشی که دیگری بدهد، یکی دیگر می گیرد.

———

اگر بتوان جامعه «کاملا بیمار» را تصور و اثبات کرد، در چنین جامعه ای مریض و پزشک هر دو مریض خواهند بود و تفاوت تنها در نوع بیماری خواهد بود.

——–

گرفتن آزادی از مردم به بهانه امنیت، درست مثل این است که به بهانه حنجره، تنفس را قطع کنیم و اجازه ندهیم کسی نفس بکشد!

——–

ظهور و سقوط و طلوع و غروب هر انسانی در ذهن و با ذهن ممکن و ناممکن می شود.

______

جامعه ای که در “لذت” را به روی افرادش ببندد، دروازه های “ذلت” را به رویشان باز خواهد کرد.

____

جامعه ای که مبنایش محبت نباشد، زمین و زمان را در حد جهنم بر افرادش تنگ خواهد کرد.

_____

حکومتی که نسبت به خودش اطمینان نداشته باشد ناگزیر حاکمیت را میدان جنگ فرض می کند.

______

جهان غوغایی بیش نیست. انسان این را نمی داند و با نادانستن خویش، پیوسته بر غوغای غوغاها اضافه می کند. بخشی از غوغای جهان به دلیل جهان بودن جهان است و بخشی دیگر از آن به دست انسان ایجاد شده و به جهان افزوده و الحاق شده است.

——–

شاید در قطار سریع السیر حیات مسافری بی خیال تر از انسان یافت نشود.

——–

زندگی به طور مرتب زمین می خورد و بلند می شود.  خراب می کند و اصلاح می کند.  خم می شود و راست.  کج می شود اما نمی ریزد و نمی افتد.  این ریتم زندگی است.  زندگی آهنگی دارد که با انسان تنظیم نمی شود  بلکه انسان را تنظیم می کند.

——–

حیات از دشوارترین گردنه ها و سخت ترین سنگلاخها عبور می کند تا به انسان برسد. از این رو، حیات قدردان آدمی است هرچند انسان قدردان حیات نیست.

——–

فلاسفه می گویند انسان انتخاب می کند. عرفا می گویند انسان انتخاب می شود. حالا انتخاب با شماست که انتخاب کنید یا انتخاب شوید.

——–

یکی از خوبی یا بدی، جهان نیست.  جهان این هر دو است.  پس هر وقت به بدی و زشتی و بدبختی فکر می کنید، به نیمه دومش که نقطه مقابلش است هم فکر کنید.

——–

انسان ها نه تنها از غوغای جهان بر کنار نمی مانند و از آن کم نمی کنند، بلکه پیوسته بر آن می دمند و اضافه می کنند. بخش زیادی از غوغای جهان، حاصل دمیدن انسان بر خاکستر جهان است.

——–

تبدیل بهشت به جهنم آسان ترین کار ممکن است. کافی است نیت تان بد باشد و فکرتان منفی.

——–

کسی که تعادل انسان را به هم بزند دوستش نیست حتی اگر مادر انسان باشد. تعادل خط قرمز است.

——–

اشخاصی که با وعده بهشت انسانها را فریب داده اند، غیر از تبدیل زمین به جهنم، انسان را نیز تبدیل به جهنم می کنند. بهشت آنها جهنم در جهنم است.

——–

ماده بی روح نیست. روح ماده «وسوسه» است.

——–

افکار چونان طوفان هایی از راه می رسند و انسان را چونان امواجی حقیر بلند می کنند و بر صخره زمین و سنگ زمان می کوبند.

——–

متعصب نمی تواند متفکر باشد. کسانی که در دفاع از عقیده ای یقه پاره می کنند، متعصبند نه متفکر. متفکر واقعی هرگز در دام تعصب نمی افتد.

——–

زن خوب و مرد خوب نداریم.  زن زن است و مرد مرد. به همین منوال،  انسان خوب و انسان بد هم نداریم . انسان انسان است خوب برای عده ای و بد برای عده ای دیگر.

——–

در جامعه استبدادی بین آرامش و اضطراب مردم و حاکمان رابطه معکوس برقرار است: اضطراب مردم موجب آرامش حکام می شود و آرامش مردم موجب اضطرابشان.

——–

در جامعه ای که مرده بد و زنده خوب نداشته باشد، یک مسئله واضح قابل درک است و آن عوض شدن جای ظلم و عدل است.

 

با سرانگشت غروب هر روز برگی از دفتر خلقت ورق می خورد. کتاب مشیت دفتر به دفتر نگاشته می شود و پیش می رود.

——–

اگر پای ماجراجویی در میان نبود، انسانها خیلی از کارها را نمی کردند، به خیلی از جاها نمی رفتند و خیلی از کارها را انجام نمی دادند و خیلی از حرفها را نمی زدند.

——–

فکر از آینده رهایی ندارد و آینده فکرسوز است. اگر پرنده یک فکر از آتش آینده خارج شود ققنوسی خواهد شد که آینده را در خواهد یافت که بیش از هر چیز «درآمیخته» است. هیچ چیزی به اندازه واژه درآمیختگی قادر به توصیف آینده نیست.

——–

حرفها پیش از عدالت است: پیش از برقراری عدالت حرفی مهمتر از عدالت نیست. اما پس از برقراری عدالت حرف مهمی باقی نمی ماند.

——–

روح یاد است عقل یادآور. روح راه است عقل راهرو.  روح زمین است عقل درختی که از زمین می روید.

——–

عقل هرکسی فرزند روحش است صالح باشد یا ناصالح. مقبول باشد یا نا مقبول. در اینکه روح وسیع تر از عقل است تردیدی نیست اما بی تردید وسعت روح را عقل درک می کند. روح روح است و عقل عقل اما درک با عقل است و روح را هم عقل درک می کند.

——–

چنین نیست که عجول ها اشتباه می کنند، بلکه فقط عجله می کنند. خود عجله محفوف و مقرون به اشتباه است. چیزی که خودش اشتباه باشد، نتیجه اش نمی تواند درست باشد.

——–

اول راهزن راه حق شیطان است. بعد از او هرکس راهزن شده به دست او راهزن شده است. از این روست که نسب راهزنان راه حق به شیطان می رسد. و چه بسیارند راهزنان این راه.

——–

اندوه غباری است که روی انسان می نشیند و ارتباط انسان با حقیقت و زمان و زندگی را تحت الشعاع قرار می دهد. اندوه انسان را از خودش غایب می کند و در غیبت آدمی همه چیز شگفتی می یابد و دگرگون می شود.

——–

کسی خارج از مقتضای جامعه کاری نمی کند. در بین انسانهای معمولی، کسی را نمی توان یافت که بتواند از اقتضایات جامعه خارج شود.

——–

اختلال جهان اختلال انسان و اختلال انسان اختلال انسانیت است. البته جهان با اختلال بیگانه است. اختلال در جهان از ناحیه انسان عارض می شود. بدین ترتیب جهان را انسان مختل می کند و این اختلال در انسان و بیش از او در انسانیت است.

——–

انسانها به جای آموختن از نوزادان در صدد آموزاندن به آنهایند. آنچه می آموزند رسوبات زندگی است برای مسابقه هایی که به جدایی جز جنگ و جدال منتهی نمی شود.

——–

انسان همزاد ظلم است از آن رو که زمین خانه زاد ظلم است. انسانی را نمی یابی که دامنش در دست ستم نباشد. نیز انسانی را نمی توان یافت که دستش در دامان ستم نباشد. انسانها در همان حال که از ظلم متنفرند ظلم می کنند. در همان حال از ظلم بد می گویند و بدی ظلم را می گویند ظلم می کنند و این عجیب نیست. زمین جایی است که ستم در آن ریشه کرده است و چه جای شگفتی …

——–

اندوه در ذاتش فاصل است. ذات اندوه فاصل بودنش است بین انسان و همه چیز. اندوه بین انسان و خودش فاصله ایجاد می کند و از همین جا بین انسان و انسان بین انسان و حقیقت و بین انسان و خدایش فاصله می افتد. فصل و وصل تابعی از اندوه است. اندوه اثر فصل است و فصل اندوه ایجاد می کند. در وصل اندوه نیست و در فصل شادمانی نیست.

——–

تاریخ شهادت می دهد موفقیت از آن کسانی که بلند نظر بوده اند.  امضای تاریخ را می توان زیر موفقیت های توصیف ناپذیر کسانی دید که صرفا به خود فکر نکرده اند و قصدشان خدمت به انسانها بوده است.

——–

موفقیت کسانی که صرفا به منافع و مصالح شخصی خودشان فکر نکنند، قطعی است همچنان که شکست کسانی که به چیزی جز منافع خود فکر نکنند، قطعی است.

——–

ملت و مردمی که فرصت تامل را از دست بدهد، به تدریج فرصت های دیگر را از دست می داد و کارش به جایی می رسد که فرصت زندگی را دست می دهد تا آنجا که در جستجوی زندگی بر می آید اما چیزی نصیبش نمی شود از آن رو که تامل را از دست داده است.

——–

از دست دادن تامل از دست دادن همه چیز است از جمله خدا. خداوند بزرگتر از آن است که با چیزی جز تامل به دست بیاید.

——–

انسانها از سوال «حقیقت چیست» به  «حقیقت کجاست» عقب نشینی کرده اند و زود است که بپرسند: «اصلا چرا حقیقت؟»

——–

انسانها در برابر هم به دنیا می آیند و در برابر هم می میرند، تا عبرت هم شوند و عبرت بگیرند، اما تنها درسی که از مرگ و زندگی در برابر هم نمی گیرند، عبرت است.

——–

شرق زمین ندارد، غرب آسمان. غرب آخرت ندارد، شرق دنیا.  این آزادی ندارد، آن تاریخ.  آن عرفان ندارد، این تکنولوژی. همیشه همه چیز با هم جور نمی شود.

——–

آنچه انسان را سنگین بار می کند، سن و سال نیست، آرزوها و خواست های بی شمار است.

——–

هنر ارثی است که مردان از زنان و زنان از خدا می برند.

——–

زمان تنها داشته آدمی است تا روزی نامعلوم اما بسیار نزدیک.

——–

جامعه ای که حرف اولش ناامنی باشد، حرف آخرش هم ناامنی خواهد بود.

——–

نمره انسانها بر اساس حفظ تعادل است.

———

جزییات جهان شورانگیزتر از کلیات آن است.

——–

در انسان بودن کسی که شک نکند باید شک کرد.

——–

فضای ذهن در هر دوره ای به دست چیزی تسخیر می شود. ذهن انسان دیروز با گرسنگی تصرف شده بود و ذهن انسان امروز با سیری.

——–

زندان آدمی ذهن است. انسانی را نمی توان یافت که در زندان ذهنش میله های ذهن را نگرفته باشد.

——-

تضعیف اراده انسان توسط هر کسی و هر چیزی جنایت است، هرچند که این سخن در هیچ کتاب قانونی نوشته نشده است.

——-

کسی که نتواند ذهنش را از پراکندگی در ساحت های متناقض جمع کند، قادر به جمع آوری جسمش از آستانه ببماریهای مختلف نخواهد بود.

______

عارفی که رنج و درد مردم برایش مهم نباشد، هیچ فرقی با شیطان ندارد.

____

برای کسانی که پاسخی به پرسش های جدید ندارند، راهی جز روی آوردن به قدرت وجود ندارد.

_____

خائن ترین افراد بشری، کسانی هستند که با وعده سرکردن شکم، روح انسانها را به تاراج برده اند.

____

جامعه ای که توانش را صرف مهار افراد و سلب آزادی آنها کند، برای کارهای مفید فرصتی پیدا نخواهد کرد.

——-

انسانی نیست که درد نداشته باشد و دردی نیست که درمان نداشته باشد. انسانها درد و درمان همدیگرند.

_____

همه چیز قائم به عدالت است. در نبود عدالت،  نه دین معنی دارد، نه حکمت و نه معرفت.

____

کسی که اضطراب را پس نزند، اضطراب او را پس خواهد زد. اضطراب اگر نرود، می برد.

_____

جهان در برابر اراده قوی چونان برگ زردی است در برگریزان پاییز.