سید مهدی قاضی طباطبایی

  • ۱۳۹۶/۲۸/۰۵

  • 2049 بازدید

  • بدون دیدگاه

سید مهدی قاضی استاد کبیر علم الاعداد بود و به گفته بزرگان، در روزگار ما در ۱۰۰  سال گذشته کسی تسلط او را نداشته است.

او نقل کرده است: یکی از آشنایان ما عقیم بود. روزی سراغ من آمد و گفت: سید! این درست است که همچون شمایی باشد و من صاحب اولاد نشوم؟  متاثر از خواست او دستوری به او دادم تا به مدت ۴۰ روز انجام دهد.

وسط این عمل، او یک روز پیش من آمد و گفت: امروز صبح وسط عمل بودم که تمثلی برایم روی داد. پرسیدم چه دیدی و چه گفتند؟ جواب داد: شمشیری بزرگ و برهنه و بسیار تیز در برابرم گذاشتند و گفتند: بنابر این است که شما صاحب اولاد نشوید. حالا اگر سر جنگ دارید، این هم شمشیر!

این حکایت ناب از حکایات عجیب این عرصه است که نشان می دهد علوم غریبه تا آخرین مرزهای هستی و تا آخرین منزلگاه تقدیر نفوذ و رسوخ دارد. گفتنی است سید مهدی قاضی در علم اوفاق و علوم ارثماطیقی خلف صدف پدر بزرگوارش سید علی قاضی رضوان الله علیه بود.

شرح حال سید مهدی قاضی طباطبایی

سید مهدی، فرزند آیت الله سید علی آقا قاضی، عارف بزرگ شیعی و استاد و مردبی نسلی از اولیا و عرفای بزرگ اخیر شیعه، مردی فاضل بود که در عز و بزرگی و شکوهش هیچ تردیدی وجود ندارد. از او با عنوان «موحد کبیر» یاد می کنند و این سخن بحق است. شاید از سید علی قاضی بتوان در ردیف بزرگترین عارفان تاریخ جهان یاد کرد؛ مردی که در حیاتش به مقامات نهایی معرفت و معنویت رسیده بود.

سید مهدی از نخستین عیال آیهالله سید علی قاضی، دختر آیهالله حاج میرزا محسن قاضی تبریزی – فرزند عبدالجبّار قاضی از عالمان، فقیهان و عابدان بزرگ منطقه آذربایجان – زاده شد. برادر این بانو، حاج میرزا باقر قاضی طباطبایی (۱۳۶۶ – ۱۲۸۵ ق.) پدر شهید قاضی طباطبایی، سیدی عالی مقام، خوش قلب، مهربان، پرهیزگار و با شهامت بود و زندگی ساده و به دور از هرگونه آلایشی داشت.

حاصل وصلت آیهالله قاضی با این خانم، چندین فرزند بود. به گفته مرحوم آیهالله سید محمدحسین حسینی تهرانی (از شاگردان علامه طباطبایی و مأنوس و مألوف با سید مهدی قاضی) فرزند بزرگ تر آنها سید مهدی نام داشت. به گفته یکی از نویسندگان معاصر، استاد غلامرضا گلی زواره: براساس یادداشت یکی از برادران سید مهدی، یعنی سید محمدعلی قاضی، بزرگ ترین فرزند ذکور، سید محمدتقی بوده است و سید مهدی هفت سال از او کوچک تر بوده است. (مراجعه کنید به کتاب «عطش»، مصاحبه با آقای سید محمد حسن قاضی و آقای دکتر قاضی نیا)

طبیعی بود که بهره مند بودن از نعمت پدری چون سید علی آقا قاضی، آثار و برکات و معنوی خودش را روی سید مهدی بگذارد و او را از نخستین سالهای زندگی وارد دریایی از ذوق و معنا و فهم و زهد و کمال کند.

بشنویم از فرزند عارف که حالات و روحیات پدر را اینگونه وصف می‌کند: پدر شب ها همیشه مشغول راز و نیاز با خدای خود بود‌. در خانه ما دو اتاق تو در تو بود که تنها یک درب بیرونی داشت. مادرم و بچه ها در یکی از این اتاق ها می خوابیدند و اتاق دیگر مختص پدرمان بود که شب ها در آن استراحت می نمود. بسی از شب های طولانی که صدای شیون از آن اتاق به گوش می رسید… در یکی از شب ها، با صدای گریه پدر از خواب بیدار شدم… آرام آرام به سوی اتاق پدر راه افتادم. همین که به درب اتاق نزدیک شدم، از سوراخ آن به درون اتاق نگاه کردم، مشاهده نمودم، او نشسته و با حالتِ خاصّ معنوی صورتش را با دست هایش پوشانیده و مشغول ذکر است و ظاهراً دعایی را تکرار و زمزمه می کرد. با نوعی هیجان به بستر خواب برگشتم.

فقر اختیاری سید علی آقا قاضی سایه اش را بر سر همه خانواده و فرزندان آن عارف حکیم گسترده بود، از جمله سید مهدی قاضی. در آن خانه غیر از حصیری بافته شده از برگ نخل، فرشی دیده نمی شد. به جهت نداشتن چراغ لامپا و یا نفت، اهل خانه

شب ها را در تاریکی به سر می بردند. فرزند آن فضا و آن روزگار را چنین تصویر گری می کند:

پدرم مردی عیالوار بود و به خاطر شیوه سلوکی خود، اعتنایی به زخارف دنیوی نداشت و لذا زندگی ما به سختی می گذشت. ما در امرار معاش روزانه خود غالباً با دشواری مواجه بودیم. غذای معمولی ما هنگام ناهار، تِرید نان خشک و دوغ بود. روزی مادرم خطاب به من گفت: برو به حجره آقا و پولی بگیر… چون به محضر پدر رسیدم، از وجنات من فهمید که به چه نیّت و مقصدی نزد او رفته ام. به این جهت، خطاب به من گفت: سید مهدی! باید زباله های این پستو را امروز خالی کنی. پاسخ دادم: از ضعف و ناتوانی، نای راه رفتن ندارم. در این حال، شما می خواهید این کار پر زحمت را انجام دهم! پدر گفت: درِ این گونی را که می توانی نگه داری! و بعد خاک اندازی را برداشت و آشغال های آنجا را در گونی خالی نمود. یک اشرفی طلا در میان آنها بود. پدر گفت: بیا این یک اشرفی. بار دیگر که پدر

می خواست زباله ها را در گونی خالی کند، یک اشرفی مشاهده شد و هربار این وضع تکرار گردید؛ در پایان سه اشرفی به من داد، فرمود: اینها را بردار. از این به بعد این قدر غصّه شکم را نخورید که خدا رزّاق است.

در این چنین حال و هوایی، سید مهدی دوران کودکی را پشت سرگذاشت و به سنین نوجوانی گام نهاد. آموزش های مقدماتی، پدر روح مستعدّ فرزندش را مهیّای فراگیری علوم اسلامی و تعالیم قرآن و عترت نمود و به او آموخت که پیمودن مسیر دانش و معرفت بدون تقوا و زهد، میسّر نیست و چنین بود که از نوجوانی وارد عوالم معنی شد و در کنار علم، وارد وادی معنا و معرفت شد. او نزد برخی از شاگردان پدر دروس عربی و صرف و نحو و فقه و اصول آموخت و گام به گام جلو رفت .

و چنین بود که محضر تنی چند از استادان حوزه نجف را، که برخی از آنان در مکتب آیت الله سیدعلی قاضی تربیت شده بودند، درک نمود؛ از جمله میرزا ابراهیم شریفی زابلی که بعدها با دختر آیت الله سید علی قاضی وصلت نمود و داماد آن خاندان شد و نیز شیخ علی همدانی و آیهالله شیخ علی قسّام، از دیگر استادان سید مهدی قاضی هستند.

همچنین ایشان با مرحوم میرزا جعفر جنانی ارتباط داشت و از توانایی های علمی و مقامات عرفانی وی استفاده می نمود و با دیگران کسانی که از خرمن علمی پدرش فیض می بردند، مربوط بود.

سید مهدی قاضی نزد پدر دوره هایی از فقه، مباحث اخلاقی و عرفانی را آموخت اما اضافه بر این وارد قلمرو علوم غریبه شد و این از روی علاقه ای بود که به این فنون داشت. این علاقه در وجود او شعله کشید و هر روز راه تازه ای پیش پای او گذاشت، تا اینکه بخش عمده توان وجودی اش را صرف آن کرد و به توفیقاتی عظیم و قابل توجه و چشمگیر دست پیدا کرد.

سید مهدی قاضی در جایی یادآوری کرده است: در نجف اشرف ضمن تحصیل علوم حوزوی، در فراگیری علوم غریبه سعی بلیغی به خرج می دادم…

جالب این است که آیت الله سیدعلی قاضی راهش در طی طریق و سلوک الی الله ورود به علوم غریبه نبود . به همین جهت، غالبا با زبانی نرم به او توصیه می کرد که تمام وجودش را صرف این راه نکند.(بنگرید به نوشته سید حسن قاضی در شرح حال پدر) او خود گفته است: من در این فن (علوم غریبه) ابتکاراتی دارم و از من بالاتر و عالم تر، مرحوم پدرم بود؛ چرا که در بعضی از استخراج های بسیار مشکل که فرو می ماندم و بالأخره با توسّل به حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) و ختومات، موفّق به حلّ آن می شدم، هنگامی که به محضر پدرم شرفیاب می شدم و

می‌خواستم وی را از این کتشافات و حلّ آنها آگاه کنم، معلوم می شد که پدرم قبل از من به این دشواری ها رسیده و قبل از من آنها را حل کرده است.

حلیف الحروف

سید مهدی در علوم غریبه استاد و خریت فن بود و از جفر تا رمل احاطه داشت. علم الحروف در مشتش بود و علم الاعداد را به کمال می دانست. یکی از دانش‌هایی که سید مهدی قاضی بر آن احاطه داشت، علم حساب نظری یا دانش اعداد و فن محاسبه است که در میان اهل فنّ به ارثماطیقی موسوم است و آن عبارت است از معرفت خواصّ اعدادکه بحث آن دراز دامن است و طالبان این معانی می توانند به کتب مربوطه از جمله کتاب های شیخ بهایی و میر داماد (‌«جذوات و مواقیت» و همچنین «تقویم الایمان» ) مراجعه کنند و نیز می توان از آثار محیی‌الدین عربی بهره برد چرا که او را در این وادی ها دارای‌تأ‌لیفات بسیار است.

آیت‌الله سید محمدحسین حسینی تهرانی می نویسد:

در باب اسرار حروف، بسیاری از علمای راستین مطالب شگفت آوری بیان فرموده اند. مرحوم آیت‌الله سیدعلی قاضی در این فن سرآمد روزگار بود و آقا زاده اش، مرحوم سیدمهدی قاضی که اخیراً در بلده طیبه قم رحل اقامت افکند و در آنجا هم به رحمت جاودانی پیوست، در این علم، استادِ منحصر به فرد بود. او از کتشافات حروف و اسرار اعداد، داستان های شنیدنی داشت.

علامه بزرگوار آیت الله حسن زاده آملی که در علوم ارثماطیقی فردی شاخص به شمار می رود ، خاطر نشان ساخته است: «چندین نفر را که در اوفاق و اعداد خبره بوده اند، دیده ام و از آنها استفاده کرده ام؛ اما هیچ یک در این علوم، به قدرت و قوّت و استیلای مرحوم آقای سید مهدی قاضی نبودند. در این رشته ها کارکرده و خیلی قوی و عجیب بود.»

ایشان در جای دیگر می گوید: «علوم غریبه را نزد اساتیدم آموخته ام و تنی چند را در این علوم بر این کمترین، حقّ تعلیم و تدریس است و لکن هیچ یک را در این رشته ها عدیل آن جناب نیافته ام و به حق مجتهد مستنبط در این علوم بوده است.» بخش عمده معلومات ما درباره سید مهدی قاضی اظهارات و خاطرات و بیانات علامه حسن زاده آملی است که در آثارش از جمله «هزار و یک کلمه» و … به قلم آورده است.

هنرمند خطاط

سید مهدی قاضی با اینکه در علوم غریبه استاد مطلب بود، از این طریق ارتزاق نمی کرد. او از طریق روحانیت و دین هم ارتزاق نمی نمود . طریقه معیشتش از راه هنر و به طور خاص خطاطی بود. او از جوانی در خوشنویسی کار کرده بود و در هنر خطّاطی بسیار قوی پنجه بود. استادان وی در خط، میرزا محمود کاتب غروی و شیخ محمود تفلیس‌چی بودند.

به گفته آیت الله سید محمدحسین حسینی تهرانی: در خطّ نسخ، استاد منحصر به فرد بود و کتیبه های اطراف کفشداری حرم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و مدرسه آیت‌الله بروجردی و غیرهما به خطّ ایشان است.

علامه حسن زاده آملی می نویسد: «آقا سید مهدی قاضی تبریزی (رضوان الله تعالی علیه) در حُسنِ خط، آیتی باهر بود و به ویژه در ثلث، قادری نادر بلکه شأنی خاص در ثلث داشت. بر این عقیدت بود که هر حرف کتبی را چون عینی، شکل و صورتی خاص است که اگر از آ ن تحریف شود و مُثله گردد، در جداول وفقی و تعویذات و نظایر آنها بی اثر خواهد بود. لذا هیچ گاه بی طهارت، قلم و لوح را مس نمی کرد و در رسم حروف اهتمام بسیار داشت و در آیین کتابت سبک کوشیار.چه برنامه کوشیار این بود که در حال اعتدال مزاج می نوشت و با خستگی و عدم اعتدال دست به قلم نمی برد. پیش از شروع به نوشتن، چند قلم می تراشید و آماده می کرد تا اگر یکی از آنها در اثنای کتابت از رفتار بازماند، با دیگری بنویسد. هیچ گاه با قلم شکسته نمی نوشت که قلم شکسته در درست درویش هم باشد؛ شکسته درست نمی نویسد. انسان با طهارت و اعتدال حال و اجتماع بال، بهتر قبول حقایق از حُسن مطلق می کند و به صورت زیباتر تمثّل می دهد.»

در راه پدرنکته قابل تامل این است که عارف فقید پیوسته و در همه مراحل زندگی بر حالات علمی و عرفانی پدرش سید علی غبطه می خورد و می گفت: او با وجود داشتن فرزندان فراوان (بیش از پانزده فرزند) به مقاماتی عالی رسید و من که عیالی نگرفته ام، به جایی نرسیده ام.

حکایت زیر از مرحوم آیهالله سید عبدالکریم کشمیری شنیدنی و پر از دلالت است: روزی با آقا

سید مهدی قاضی، فرزند استادم آقا میرزا علی آقاضی، در مسجد هندی نشسته بودیم. ایشان گفت: شما که در برخی امور تبحّر دارید، بگویید پدرم به من چه توصیه ای نموده است؟ آیت‌الله کشمیری می گوید: بلافاصله به پشت بام مسجد رفتم، تأمّلی کردم و ذکری بر زبان راندم. به دلم الهام شد که مرحوم قاضی به او دو نصیحت کرده است: اوّل اینکه هر روز خودت را به آقا امیرالمؤمنین علیه السلام عرضه کن؛ یعنی اعمال و رفتارت را در برابر این «میزان پارسایی و ایمان» ارزیابی کن و دیگر اینکه اگر فقر و ناداری به سویت روی آورد و تو را در فشار قرار داد، به قصد دریافت کمک مالی به منازل و بیوت مراجع نرو!

هجرت از عراق

سید مهد ی قاضی دهه پنجاه توسط رژیم بعث عراق تحت فشار قرار گرفت و در سال ۱۳۵۴ ش. به اجبار، از عراق به ایران مهاجرت کرد. نخست به تهران عزیمت نمود و ایامی چند در منزل برادرش سید محمد حسن اقامت گزید. سپس به شهر مقدس قم آمد و در این دیار خانه ای را جهت سکونت اجاره نمود و زندگی بسیار ساده و بی آلایشی را برای خویش تدارک دید، در حالی که زندگی اش از راه خطاطی می گذاشت. علامه حسن زاده آملی کیفیت مهاجرت استادش به قم و سکونتش در قم را به این صورت گزارش می کند:

«روزی به خدمت علامه طباطبایی رفتم و ایشان مرا از ورود سید مهدی قاضی به قم مطّلع ساخت. مترصّد موقعیّتی بودم که محضرش را درک کنم؛ تا آنکه آشنایی به منزل ما آمد و چون کمتر با همراه او احوالپرسی کردم و تعارفات لازم را نمودم، گفت: آیا او را می شناسی؟ گفتم: خیر. او افزود: وی کسی جز سید مهدی قاضی نیست. از آنجا مقدمات انس و الفت با این سید فاضل آغاز گردید. روزی به منزلش رفتم، دیدم واقعاً وضع ناگواری دارد. زندگی اش از حدّاقل وسایل و لوازم بی بهره است. همان دم به بازار رفتم؛ دو فرش، مقداری اسباب و امکانات مورد نیاز برایش خریدم و با چرخ دستی به در خانه اش انتقال دادم. چون پرسید: این وسایل چیست؟ گفتم: آشنایی تهیه کرده، به زودی او به محضرتان معرّفی می شود. نخواستم خود را صریح معرّفی کنم؛ زیرا نمی پذیرفت. پس قبول کرد و یک یا دو روز بعد که به خانه اش رفتم، مشاهده کردم فرش ها را گسترانیده و وسایل و ظروف را در جای خود چیده است. در این حال، گفتم: اینها هدیه ای است از جانب این کمترین. قدری شگفت زده شد و کراه نشان داد؛ ولی سید را متقاعد نمودم. آن وضع مرارت بار در خود ایشان نبود و کم کم پذیرفت و آشنایی ما به روابط استادی و شاگردی تبدیل گردید و مدت چهار سال از محضرش استفاده می نمودم.»

شخصی که با سید مهدی قاضی ارتباط داشته است، می گوید: او می گفت: تنها به علامه حسن زاده می توانم چیزهایی بگویم و رازها و اسراری را با وی مطرح کنم. سید مهدی با وجود آنکه خود مشکلات مالی داشت، اگر مبلغی به دست می آورد و اجرتی بابت خطاّطی دریافت می نمود، طلاّب علوم دینی را از همین مبالغ بهره مند می ساخت و گاه آنان را دعوت می کرد و با کبابی که از بیرون تهیه می نمود،به پذیرایی گرم و صمیمانه از مدعوّین اقدام می‌کرد. عزّت نفس و قناعت به خوبی از رفتار و حالاتش هویدا بود.

سید مهدی در قم، علاوه بر آنکه به پژوهش در علوم غریبه و کشف ابتکاراتی در این رشته مبادرت داشت، در حلّ غوامض آثار ابن عربی تلاش های ارزنده ای به عمل آورد. او اگرچه این معارف و یافته های فکری و علمی خویش را نگاشته، ولی هیچ کدام آنها در دسترس نیست. آنچه از این عارف گمنام موجود است، تقریرات درسش در علم اعداد، اوفاق و حروف است که علامه آیت‌الله حسن زاده آملی، به همراه خاطراتی از اخلاق و رفتار وی، در کتابی به رشته نگارش در آورده است، هرچند که تاکنون به زیور طبع آراسته نشده است. (ستارگان حرم، به قلم نویسندگان متعدد، مقاله عارف ناشناخته به قلم استاد گلی زواره)

استاد غلامرضا گلی زواره می نویسد: بررسی های مستمر مؤیّد آن است که سید مهدی قاضی به رغم توانایی های علمی در فقه، عرفان، علوم ریاضی، هیئت و دانش های شگفت، به دلیل مساعد نبودن شرایط اجتماعی در قم، حوزه درسی تشکیل نداد و تنها کسی که از محضر او بهره مند بود، علامه آیت‌الله حسن زاده آملی است. ایشان در درس یکصدوسه از مجموعه «دروس هیئت» نوشته است:

« به توفیقات الهی در پیشگاه استادانی، به خصوص سالیانی در محضر استاد توانا دوحه شجره علم و تقوا، حلیف حروف عالیات، واقف به استنطاق مستحصلات، سالک مرزوق به مشاهدات، عارف به مواقف جداول اوفاق، خطاّط ثلث نویس ممتاز طاق، خبیر به سیر اعداد و رموز اشباح، بصیر به اسرار دوائر و کنوز ارواح، عبد صالح متفّرد، مصداق بارز الولد سرّ ابیه جناب حجت الاسلام والمسلمین آقا سید مهدی قاضی طباطبایی تبریزی، نجل جلیل آیهالله الکبری حاج سیدعلی قاضی (قدّس سرّهما العزیز) زانو زده است و به تعلیم کتب اصیل شعب یاد شده تشرّف یافته است و ذخایر قلمی بسیار عزیز الوجود در این علوم گردآورده است. و به راستی بس مایع دریغ و افسوس است که این همه نوشته های ارزشمند و گرانقدر دانایان پیشین در فنون شریف یاد شده در بوته فراموشی افتد و تباه گردند.»

آیت‌الله حسن زاده در نوشتاری که به تقاضای استاد گلی زواره به قلم آورده اند، چنین می نویسند:

«این کمترین چند سالی به محضر انور آن نور ایزدی افتخار تلمّذ در فراگرفتن رشته های ارثماطیقی از علم اوفاق، تکسیر، اعداد و غیرها، که در السنه به علوم غریبه سائر و دائر است، اشتغال داشته است. راقم را در رشته های یاد شده خاطری شایق و ذوقی وافر بود و حضور تنی چند از آشنایان بدین علوم را ادرک کرده است… و لکن بی لاف و گزاف هیچ یک را در تبحّر بدین علوم به پایه آن بزرگوار اعنی حضرت استاد آقا سید مهدی قاضی (روحی فداه) نیافته است.»

ایشان در جایی چنین گفته است: «علوم غیر رسمی را در محضر آقازاده قاضی مرحوم آقا سید مهدی آموختم. دو به دو بودیم. خصوصی بود. می‌گفت: شما باشید، کفایت می کند.»آیهالله حسن زاده می گوید: «البته اوفاق و اعداد را مقداری از محضر شریف سید محمدحسن الهی استفاده کردم؛ اما ایشان در این فنون خیلی قوی نبودند.»

شاگرد اقدم و اسبق علامه سید محمدحسین طباطبایی، مرحوم آیت الله سید محمد حسین حسینی تهرانی از شخصیت هایی است که مدام به خدمت سید مهدی قاضی می رسید. آن مرحوم نوشته است: «پس از تبعید و اخراج از عراق و توطّن در قم کراراً و مراراً حقیر خدمتشان رسیده ام و مراتب صفا بر قرار بود. ایشان آماده بودند تا آنچه را که از این علوم دارند، به حقیر تعلیم کنند؛ ولی حقیر برای خود نفعی در آن ندیدم و از قبول آن و صرف وقت در این امور امتناع کردم؛ اگرچه علوم حقیقی و واقعی هستند.»

سید مهدی قاضی به عنوان فرزند و یادگار آیت‌الله سید علی قاضی، اسرار پدر را هم حفظ نمود و در مواردی نیز آنها را بروز داد. پدرش مرحوم آیه‌الله سیدعلی قاضی، در سیر عرفان گام برداشت و برای رسیدن به کمالات معنوی از چشمه قرآن و عترت بهره‌مند گردید. سید مهدی نیز حالات روحانی پدر را به خوبی درک کرد و پس از اینکه به حقایقی بصیرت یافت، آنها را در اعماق جان و دل خویش جای داد و در اعمال و رفتار خود این گوهرها را آشکار ساخت.

او در زمان حیات پدر بزرگوار خود، در خدمتش بود و پس از ارتحالش کوشید میراث معنوی او را صیانت نماید و فضیلت هایی را که در زندگی او تبلور عینی داشت، تداوم بخشد. سید مهدی اجازه نداد چراغ دانش و اندیشه پدر خاموش گردد و مرواریدهای معانی‌ای که آن عالم ربّانی برای صید آنها زحمات و مرارت‌های زیادی کشیده بود، از درخشندگی بازایستند.

علامه حسن زاده آملی از او این گونه نام می برد:

«دوحه طوبی العلم و التقوی؛ العبد الصالح، مصداق الولد سرّ ابیه، سید مهدی قاضی طباطبایی رفع‌الله درجاته السامیه. آن جناب، خلف صادق و صالح استاد تنی چند از اساتیدم آیه‌الله حاج سید علی قاضی بوده است و بر اثر همت به مراقبت، که کشیک نفس کشیدن و جهاد اکبر است، حضور و مقام عندیت که «فی مقعد صدق عند مَلِیک مقتدر» بوده است که داشت، تمثّلات و مشاهدات شیرین برایش روی

می‌آورد و بارقه‌های دلنشین بدو دست می‌داد. گاهی برخی از آن حالات روحانی و رویدادهای رحمانی را که برایم حکایت می فرمود، تاچندی در حیرت به سر می‌بردم و تاکنون نیز از آن خاطرات نورانی بهره مندم.آن بزرگوار در مکارم اخلاقی و در ولایت و محبت به پیامبر خاتم و آلش (صلوات الله علیهم) جفت پدر بود و طاق بود.»

او در عرفان عملی به جایی رسیده بود که چشم برزخی اش باز شده بود و مشاهدات و مکاشفاتِ شگفت داشت. آیت الله حسن زاده می گوید: «سید مهدی قاضی روزی به بنده فرمود: پدرم بارها می گفت: انسان باید محور برزخی پیدا کند تا به اسرار حروف و کلمات و حقایق اشیا دست یابد و آگاهی پیدا کند و از این حالت طبیعی و عادی مردم متعارف به درآید. و تا کسی از این عالم خاکی با تزکیه و تقوا پوست نیندازد، به ملکوت عالم آشنا نمی‌شود. فرزندم! ارتقای برزخی به رشد و اعتلای وجودی نیاز دارد. و سید مهدی به این نعمت متنعّم بود.»

به حقیقت، دل این مرد بزرگوار معدن تقوا و مصداق حدیث شریف مندرج در ارشاد القلوب دیلمی است که رسول اکرم صلی الله وعلیه وآله وسلم فرموده اند: «لکلّ شی ء معدن و معدن التقوی قلوب العارفین». او بسیار مراقب خود بود و همواره اهتمام داشت که در شب و روز زمانی را برای حساب رسی خود قرار دهد و اهل محاسبه باشد. سید مهدی به وسیله عبادات، نوافل و اطاعت از فرامین الهی از نظر علم و عمل به کمالات معنوی دست یافت؛ اما متأسفانه آن گوهر گرانمایه را آن چنان که باید نشناختند؛ تنها معدودی از هوشیاران معاصرش به درک مقامات عرفانی و اخلاقی او نایل شدند.

استاد مجاهدی، شاعر و ادیب معاصر، نیز او را مردی وارسته و مهذّب معرّفی کرده است. سید مهدی قاضی در عین حالی که فاضل فرزانه و عارف ستوده خصال بود، با افراد متواضعانه برخورد می‌نمود. کم سخن می‌گفت؛ در سلام سبقت می‌گرفت؛ حتی اطفال را احترام می‌نمود. وقتی کودکان همسایه کاری برایش انجام می‌دادند و نانی می‌گرفتند، قدردانِ زحمتشان بود و مبلغی به آنان

می‌داد و هیچ گاه نمی‌خواست زیر بار منّت کسی باشد. از عراق که به قم آمد، وسایلی با خود به همراه نیاورده بود و زندگی بسیار ساده و بدون امکانات متعارف و متداول را برای خود تدارک دید. فرشی فرسوده و مندرس، زیراندازش بود.

کسالت و رحلت

سید مهدی قاضی در اواخر عمر دچار کسالت قلبی و ناراحتی در دستگاه گردش خون گردید و این بیماری چندین سال متوالی او را در رنج و زحمت قرار داد. از سوی دیگر، بالارفتن سن و دوران سالخوردگی این عارضه را تشدید کرد. چون همسری هم اختیار ننمود و فرزندی هم نداشت، کسی نبود که مراقبت‌های لازم را در مورد وی به عمل آورد؛ زیرا تمام فعالیت‌های بیرونی و اندرونی را شخصاً انجام می‌داد. استمرار این وضع، سلامتی او را بیش از پیش تهدید می‌کرد. تا آنکه در یکی از روزهای صفر سال ۱۴۰۱ ق. حالش منقلب گشت و از این عالم رخت بربست.

پیکر این عالم ربّانی پس از تشییع باشکوهی، به توصیه علامه طباطبایی و پی‌گیری آیه‌الله حاج محمد مؤمن، در یکی از حجرات صحن حرم حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام، ضلع شرقی، دفن می‌گردد. علامه حسن زاده می نویسد:

«تربت آن جناب در عُشّ آل محمد (صلوات‌الله علیهم) در جوار ستی فاطمه بنت الامام باب الحوائج الی‌الله تعالی موسی بن جعفرعلیه السلام است. بر لوح آن، به قلم این مفتاق و مشتاق الی الله الغنی حسن حسن زاده آملی چنین مرقوم است: و ما عندالله خیر للأبرار قد ارتحل الی ریاض القدس دوحه طوبی العلم و التقوی حلیف الحروف العالیات العالم الربّانی حجه‌الاسلام السید مهدی نجل الآیه‌الله السید علی القاضی الطباطبایی (قدّس سرّهما) و قد لبّی نداء یا ایتهاالنفس المطمئنّه یوم السبت ۲­۱۵ من ۱۴۰۱ . هـ .ق. ۲ ر ۱۲ ر ۱۳۵۹ هـ .ش.»

ارسال دیدگاه

دیدگاه‌ها


شما اولین دیدگاه را برای ما ارسال کنید. حتما خوشحال خواهیم شد.