میرداماد

  • ۱۳۹۶/۱۲/۰۶

  • 873 بازدید

  • بدون دیدگاه

در باب میرداماد

میرداماد کتابش جذوات را با این شعر عربی شروع می کند:

عینان عینان لم یکتبهما قلم

فی کل من العینین عینان

نونان نونان لم یکتبهما قلم

فی کل نون من النونین نونان

(جذوات / ۱)

میرداماد کتابش تقویم الایمان را بسیار توثیق می کند و این نص عبارت اوست که: اطلاع بر کنه این مقوله اسرار و آگاهی از سر اینگونه دقایق بی ملازمت کتابهای ما و علی الخصوص در باب این مسئله، کتاب «تقویم الایمان» میسر نیست. (جذوات، چاپ سنگی/ ۳۷) در جایی دیگر می گوید: … و حیز طبیعی تحقیق این حقایق کتاب »تقویم الایمان» است . (جذوات/ ۴۱)

جایگاه میرداماد در علوم غریبه و به طور خاص علم حروف بی بدیل است. او جزو معدود عالمانی است که در این حوزه اثر رسمی نگاشته است و نوشته هایش دارای اشتهار است.

درباره نوشته های میر سخن بسیار است و به سادگی نمی توان حق مطلب را ادا کرد. او از یک سو فیلسوفی است دقیق النظر که بر فیلسوف بزرگی چون ملا صدرا سمت استادی دارد. از سوی دیگر در غالب عالوم اسلامی و بیشتر فنون عهد خودش دارای تخصص و استادی است و از همه مهمتر، دارای سبکی ویژه است که هم به زندگی علمی او و هم به آثار قلمی اش امتیاز می بخشد. این گفتار او معروف است که در تعرض به کسی که در باب نوشته های او سخنی سبک نوشته بود، با اقتدار گفته بود:

«نهایت مرتبه بی حیایی است که نفوس معطله و هویات هیولانیه در برابر عقول و جواهر قادسه به لاف گزاف و دعوی بی معنی برخیزند. این قدر باید شعور داشت که سخن من فهمیدن هنر است نه با من جدال کردن و بحث نام کردن.» (جذوات، سی و چهار، چاپ میراث مکتوب)

حکمت از نظر میرداماد

میرداماد معتقد است حکمت واقعی عبارتست از دریدن پرده های وهم و گذر از طبیعت و کسب نور از عالم قدسی و کسی که چنین بنیایی نداشته باشد، مانند کوری مادرزاد است که روی زمین به سیاسحت مشغول است. اینان رهگذرانی هستند که سالک طریقت جلدلند. به ساز وهم می رقصند و با تنبور ظن حکم می کنند. پس بر شما باد «آل عقل» و «حزب یقین» و زیادی سخن گفتن و نشست و برخاست با آنها. به درستی که به همان سان که بدنها  با هم در جنگ می شوند، عقل ها هم نیرد می کنند (= نبرد مغزها) و برای قلب ها هم انسدادهایی است، چونان انسداد اجسام: انما الحکمه سداها و لحمتها نقض غشاوه الوهم و رفض کوره الطبیعه و الاستضائه باضواء عالم القدس و من لیست تلک شاکلته فهو فی سبیل العلم کالاکمه فی سیاحه الارض … فهوالاء یرقصون علی صنج الوهم و یقضون بساذج الظن. فایاکم آل العقل و حزب الیقین و الاکثار من مخاطبتهم و مخالطتهم فعساکم قد اعداکم منهم بعض الطباع و انتم لا تشعرون فان للنفوس حربا کما للابدان و للقلوب وضحا کما للجثمان. تقویم الایمان / ۳۳۱.

قال المیر فی الرواشح السماویه: فان کل ذره من ذرات الوجود تدل علیه و لا یتصور مثل هذه الدلالات فی الالفاظ و العبارات و من ثم قال (ص): لا حصی ثنا علیک کما اثنیت علی نفسک. الرواشح السماویه / ۲۸

خضوع ملاصدرا در برابر میرداماد

خضوع ملاصدرا در برابر میرداماد، خضوع و خضوعی فراتر از استاد و شاگردی است. بیان و گفتار ملاصدرا در مقام تجلیل از میرداماد به فنا و اندکاک مایل است آنجا در مقدمه شرح اصوا کافی از او یاد می کند: سیدی و سندی و استاذی و استنادی فی المعالم الدینینه و العلم الاهیه و المعارف الحقیقیه و الاصول الیقینیه السید الاجل  الانور الامقدس الازهر الحکیم  الالهی و الفقیه الربانی سید عصره و صفوه دهره الامیر الکبیر و البدر المنیر علامه الزمان اعجوبه الدوران المسمی بمحمد الملقب بباقر الداماد الحسینی قدس عقله بالنور الربانی. شرح اصول کافی ج ۱ / ۲۱۴. نظیر این خضوضوع و تجلیل را از خود میرداماد می بینیم نسبت به شیخ کلینی صاحب اصول کافی آنجا که از او به این صورت یاد می کند: شیخ الدین و امین الاسلام نبیه الفرقه و وجیه الطایفه رئیس المحدثین حجه الفقه و العلم و الحق و  الیقین ابی جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق الکلینی رفع الله درجته فی الصدیقین و الحقه بنبیه و ائمته الطاهرین… الرواشح السماویه، چاپ اول، دارالحدیث / ۲۴.

هم تراز ابن سینا

جالب است که میرداماد که بحق خودش را هم تراز با این سینا و فارابی می داند و کسی چون محیی الدین عربی را از روی عمد نادیده می گیرد، چنان در برابر کلینی خاضع است که خطبه اصول کافی را کلمه به کلمه و جمله شرح می دهد و در خصوص آن داد سخن می دهد. (الرواشح صص ۲۷ – ۷۰.)

میرداماد در بیش از ۳۰ مورد از کتابهایش از ابن سینا با عنوان «شریکنا السالف» و «شریکنا فی الاهیات» و «شریکنا فی الفلسفه الاهیه» نام برده است که نشان از باور جدی او به خودش می باشد و می توان بر اساس قدرت قم و اجتهاد و استنباط او را در این باورش تصدیق کرد، چه بعد از میرداماد فیلسوفی به این عظمت نیامده است.

حکمت یمانی

میرداماد با ابتناء بر این حدیث که «الایمان یمانی و الحکمه یمانیه» (بحارالانوار ج ۶۰ / ۲۳۲) حکمت خویش را «یمانی» نام می نهد و می کوشد حکمتی مبتنی بر ایمان مبتنی بر کتاب و سنت و عقل ایجاد کند که کاملا موفقیت آمیز است اگر نبود شدت بیان و غلظت قلم.

اشعار میرداماد

از سروده های میر این شعر او در باب عشق نهایت سخن است:

ای عشق مگر مایه بود آمده ای / کز سر تا به قدم سود آمده ای

نقصان تو از چشم بد کس مرساد/ کارایش دکان وجود آمده ای

در مدح پیامبر سخن میر در نصاب است:

ای ختم رسل دو کون پیرایه توست / افلاک یکی منبر نه پایه توست

گر شخص تو را سایه نیفتد چه عجب؟ / تو نوری و آفتاب خود سایه توست

و این شعرش در باب مولی کلامی است متقن:

کالدر ولدت یا تمام الشرف / فی الکعبه و اتخذتها کالصدف

فاستقبلت الوجوه شطر الکعبه / و الکعبه وجهها تجاه النجف

(تقویم الایمان، مقدمه، چاپ اول ۷۶، میراث مکتوب / ۹۲ و ۹۳. در مقدمه الرواشح به جای «یا تمام الشرف» آمده است: «کالدر ولدت بایمام الشرف»… الرواشح چاپ اول ۸۰، دارالحدیث / ۹. ای ختم رسل هم در الرواشح امده است. / ۹

از رباعیات میر این رباعی نغز و دلکش است:

چشمی دارم چو حسن شیرین همه آب / بختی دارم چو چشم خسرو همه خواب    

جانی دارم چو جسم مجنون همه درد / جسمی دارم چو زلف لیلی همه تاب

( تقویم الایمان / ۳۹)

از خوان فلک قرص جوی بیش مخور/ انگشت عسل مخواه و صد نیش مخور

از نعمت الوان شهان دست بدار / خون دل صد هزار درویش مخور

(تقویم الایمان / ۳۹)

از افاضات میر در قبسات

و عله العدم لیست الا عدم عله الوجود و من المستبین ان عله وجود العالم هو الباری الحق القیوم الواجب الوجود بالذات جل ذکره. (قبسات / ۲۹۹)

 

حمله میرداماد به غزالی

غزالی با تهافتش از نقد و طعن کمتر فیلسوفی در امان بوده است. در این میان، کسی متوجه سیلی یا سیلی هایی که مردی همچون میرداماد بر او نواخته، نشده است آنجا که کلامی را از او نقد می کند و سقوطش را جار می زند: و ما ظنه امامهم الغزالی فی تهافته معترضا علی الفلاسفه: انه یعود علیهم السوال… فساقط مستبین السقوط بما قد تعرفت ان التصرم و التجدد و الحدوث و الزوال بالقیاس الی عالم التغیر مقتضی ماهیه الحرکه و الزمان. (قبسات / ۳۰۳)

بی اعتنایی به ابن عربی

میرداماد نسبت به ابن عربی کاملا بی اعتناست و در کل آثار او، اثری از ابن عربی و مبانی او یافت نمی شود که ماجرایی عجیب است.

نثر میرداماد

در فلسفه قدیم کمتر جمله ای را می توان که حیث ادبی داشته باشد. فلسفه با اینکه عهده دار از بحث زیبایی بوده، زیبایی در آن چندان مجال بروز نداشته است. با این حال، این جمله حکیم میرداماد در عین اتقان، زیبا هم هست که : الحرکه الدوریه المتصله الفلکیه ذات جهتی الثبات و التجدد فانها ثابته التجدد متجدد الثبات… (قبسات / ۳۰۳)

 

میرداماد در قبسات فرماید: هر جرم سماوی بلکه هر درجه فلکی دارای موکلی است که به امر آن قایم است. عبارت او چنین است: ان لکل جرم سماوی بل لکل درجه فلکیه، و کذلک لکل طبیعه اسطقسیه، ملکا روحانیا متولیا للتدبیر و قائما بالامر و یقول القران الکریم: و ما یعلم جنود ربک الا هو(مدثر / ۳۱)  و فی الحدیث عنه صلی الله علیه و آله: اطت السماء و حق لها ان تاط ما فیها موضع قدم الا و فیه ملک ساجد او راکع. قبسات / ۴۰۱ . (شرح اللغه: أطت، والأطیط هو صوت الرحل الذی یصدر إذا جلس علیه الرکب من الثقل، الرحل على البعیر بمنزله السرج على الفرس، فهذا الرحل هو من الخشب فإذا رکب علیه الراکب فمع الثقل فإنه یصدر له صوت، هذا الصوت یقال له: الأطیط، فالشیء الثقیل إذا کان علیه کان ذلک الصوت، وقیل له: أطیط، فهنا السماء لکثره من علیها من الملائکه لها صوت کصوت الرحل إذا جلس علیه الراکب، ((أطت السماء وحق لها أن تئط))، حُق لها، أی: أنها حقیقه، یحق لها، جدیره بذلک، لماذا؟ قال: «ما فیها موضع أربع أصابع إلا وملک واضع جبهته ساجداً لله تعالى»)

در ادامه می گوید: نفسی که قدسی شود، صارت نقیه الجوهر طاهره الذات اکیده اعلاقه بعالم العقل شدیده الاستحقار لعالم الحس قاهره السلطان علی جیوش الطبیعه و جنود المزاج، قویه المنه علی خلع البدن و رفض الحواس و الانصارف الی صفع القدس و طوار جناب الربوبیه حیث شائت و متی شائت باذن ربها و فیض رحمته و قوتها المتخیله ایضا قلیله الانغماس فی جانب الظاهر قویه التلقی من عالم الغیب فانها تتخلص عن الشرکه الطبیعه و هی فی تدبیر البدن و تعزل الخلط عن الجنبه الجسدانیه و هی فی حال الیقظه فترجع الی عالمها و تتصل بروح القدس و بمن شاء الله من ملائکته المقربین …

حقیقت وحی از نظر میر

میرداماد حقیقت وحی را گفتگو و تخاطب عقل عقل با نفس ناطقه می داند با الفاظ معین منظم: و حقیقه الایحاء و الوحی مخاطبه العقل الفعال للنفس الناطقه بالفاظ منظمه مسموعه مفصله و له انحاء مختلفه و مراتب متفاوته بحسب اختلاف درجات النفس فی اطوارها و احوالها المختلفه…. بالجمله افضل طبقات الملائکه عند الحکماء المتالهین و العلماء الراسخین العقول و النفوس.

میرداماد در پایان قبس نهم قبسات بعد از بحث درباره فرشتگان، درباره جن نیز سخن گفته است و گفتارش در نصاب تحقیق است. عبارت او چنین است: ان لکل جرم سماوی بل لکل درجه فلکیه، و کذلک لک

قال امام المشککین فی المحصل: علوم الروحانیه فعلیه و علوم الجسمانیات انفعالیه و قال: الارواح الفلکیه متصرفه فی عذا العالم. فانها هی المدبرات امرا و هی المبدا و المعاد. قبسات / ۴۰۴.

نجوم: ان حرکات السماویات کانها مناسک ملکیه و عبادات فلکیه… و لاجرام الفلکیات حرکه وضعیه فی الاوضاع الجزئیه… حرکه عشقیه شوقیه اشراقیه فی الاشواق و الابتهاجات… قبسات / ۴۱۱ … ان کل جرم سماوی فهو حیوان مطیع لله جل ذکره و عز سلطانه متصرف فینظام الکون بالتدبیر متحل بمقدار قسط درجته و نصاب مرتبته بانتقاش صور الموجودات الکلیه و الجزئیه و احوالها و احکامها العینیه و العقلیه فی لوح نفسه و رقیم ذهنه و کتاب عقله و فی زبور آل محمد: ایها الخلق المطیع الدائب السریع المترد فی منازل التقدیر المتصرف فی فلک اتدبیر. قبسات / ۴۱۲.

قد احسن شریکنا فی التعلیم حیث قال فی الفصوص: صلت السما بدورانها و الارض برجحانها و الماء بسیلانه و المطر بهطلانه… و نظام الکل بشخصیته الجمیله هو الانسان الکبیر الطایع المطیع لله عزوجل و انائل اقصی الکمال … قبسات / ۴۱۳

 

از جذوات

.. . بر متبصر سلیم الحدقه روشن شده خواهد بود که حضرت احدیت مطلقه و قیمومیت حفه مبدا و معاد و اول و آخر است قیاس به نظام جملی عالم کل بل نسبت به هر ذره از ذرات عوالم وجود فی الترتیب النازل من لدنه سبحانه طولا و عرضا علی الاطلاق و این یکی از معانی اولیت و آخریت است جل ذکره و لا من باب التشبیه بل باب ضرب الامثال و لله المثل الاعلی فی السموات و الارض…

حکما و عرفا در خصوص اینکه انسان به چه مقاماتی میتواند برسد، مطالب زیادی گفته اند که البته نمی از یم و شطری از بحر است. میرداماد به نقل از ابن سینا میگوید که انسان تا مرحله ربوبیت میتواند پیش برود:

شریکنا السالف فی آیاته الفلسفه الاسلامیه در کتاب شفا گفته است: کاد ان یصیر ربا انسانیا یکاد ان تحل عبادته بعد الله تعالی. جذوات/۱۶، مخطوط.

رباعی بی نظیر میردماد

این رباعی را میرادماد نقل کرده است و در جای دیگر نیافتم:

این چرخ کدویی است کهن باده منم

می در ته این سبوی افتاده منم

گر خود نظر از دیده تحقیق کنی

کاهیست همه جهان و بیچاره منم

مبانی علم الحروف و الاعداد

میرداماد فرماید:

در مصطلحات علما راسخین که به لغت اصحاب عالم ملکوت تخاطب میکنند  موجودات نظام جملی موجودات کتاب الله المبین است که هیچ صغیره و کبیره وجود را نگذاشته است که احصا نکرده باشد به یک اعتبار هویات اشخاص به حساب حروف و کلمات مفرده.

و از اینحاست که عیسی را مثلا کلمه الله میگویند … و اصناف به حساب مرکبات کلامیه و جمل و اقاویل و انواع بحساب آیات و اجناس بحساب سور و قوادم و لوازم بحساب مد و تشدید و اعراب و به اعتباری دیگر اجناس عالیه و فصول بسیطه انواع مط به منزله حردف مبانی و انواع اضافیه متوسطه به منزله کلمات و انواع حقیقیه سافله به منزله آیات و اشخاص به منزله سور و نفس ناطقه بشری کامل عارف بالغ اعلی نصاب کمال عقل مستفاد به منزله کتاب مبین جامع.

و ازینجاست حدیث مقدس سید البشر ص مثل علی بن ابیطالب فیکم مثل قل هو الله احد فی القرآن و قول یعسوب الاوصیا: ذلک الکتاب الصانت و انا کتاب الله الناطق.

دست قدرت بالغه قیومی وجوبی و بنان مشیت کامله ربوبی فیاضی بقلم عقول فعاله حروف ذوات موجودات را در کتاب نظام وجود بر صفحات اوراق صنع و ابداع و تکوین و اختراع نوشته و می نویسد.. . علی سبیل التشویق و المعشوقیه…

مبانی میرداماد

۱ . علم اعداد

اساطین حکمای متالهین و علماء روحانیین گفته اند که: العدد عقل متحرک.

و آنچه شریک سالف ما در کتاب نفس از طبیعیات شفا “النفس عدد متحرک” نقل کرده ازین دقایق و اسرار کنایتست …

و چون به تحقیق پیوست که ماسوی الله الواحد القهار همه فی حد انفسها ذوات باطله و هویات هالکه اند پس معلوم شد که لا اله الا الله و لا معبود الا الله و لا صانع الا الله و لا حول و لا قوه الا بالله .

… توحید خواص لا موجود الا الله و لا حق الا الله و لا هو الا الله و لا ذات و لا هویه الا بالله و توحید خواص الخواص لا موجود الا هو و لا حق الا هو و لا حقیقه الا هو و لا هو الا هو.

تصریح به ذکر مطالب و حاجات و توسل به اسماء حسنی و آیات مکرمه کتاب کریم الهی و ادعیه ماثوره اصحاب وحی و عصمت و مواظبت عدد خاص و مراعات وفق مخصوص که در احادیث اوراد و اذکار و دعوات و احراز و تعویذات است متکرر الورود است در ابواب اجابات و استجابات مدخل عظیم دارد.

وحدت عددی عاشق وحدت حقه قتیم بذات و ظل ذات قیومی واحد حق من جمیع الوجود است. پس حروف و الفاظ و نقوش و ارقام هم از آن جهت که در سواد قلم و امکان داخلند غاشیه عشق قیوم واجب بالذات بر دوش دارند و همچنین اسما موجودات باسرها عاشق اسما مقدسه الهیه اند  و در اسما حسنی عز ذکرها نیز اسماء افعال و اسماء صفات همه عاشق و واله اسم ذاتند …

فارابی در فصوص فرماید: صلت السما بدورانها و الارض برجحانها و الماء بسیلانه و المطر بهطلانه…

۲ . عدد به ازای حروف

عالم عدد به ازای عالم حرف و عالم حرف به ازای عالم ذهن و عالم ذهن به ازای عالم عین و خصوصیات هریک از این عوالم متوازیه به ازای خصوصیات سایر تلک العوالم است و از اینجاست که حکمای راسخین اوهام از اسباب حدوث گرفته اند و بسط این اصل مقام السبط و مجال بی اوسع ازین میخواهد و در اذکار و دعوات و احراز و عوذات به حسب خصوصیات اوقات عبادات و طاعات و اوضاع مطالب و حاجات اسماء و الفاظ معهوده و حروف و اعداد مخصوصه در احادیث و آثار سانین و شارعین ص وارد شده و تجاوز از حد در بعضی از موارد حرام و در بعضی مکروه و در بعضی بی عایده و بی استتباع ترتب اثر آمده.

۳ . اسماء

اکابر اهل تحقیق و اکارم ارباب عرفان گفته اند هر موجودی از موجودات در تحت تربیت اسمی از اسما مقدسه الهیه است و حدوف مبانی به منزله عقاقیر و اودیه  تریاقیه مفرده است و کلمات آیات به منزله معاجین مرکبه و تریاقات کبیره و عدد به منزله مزاج و صورت نوعی و نیز به منزله حوض آبی که در آن غسل ارتماسی کننداگر عمق آب زیاده از حد باشد موجب غرق میشود و اگر کم، غوطه خوردن میسر نیسن. عدد نیز همین حکم را دارد و گفته اند : الاعداد ارواح و الحروف اشباه و العدد کاسنان النفتاح ان انقصت او زادت لا یفتح الباب و الزیاده علب العدد المطلوب اسراف و النقص منه اخلال . الاسماء لا تفتح اسرارها الا لمن عرفها باعیانها.

۴.علم ارثماطیقی

مقرر آمده و یتقوماخس و فیثاغورس و افلاطون الهی معلم فن ارثماطیقی و متمم صناعت و امام حکمتند در دایره تقریر اورده اند که واحد و وحدت عددی است از آن جهت که مبدا عدد است چه حقیقت عدد نیست الا متالف از وحدات از جمله انواع عدد نیست و از آن حیثیت که در شمار می آید و عد انواع عدد باسرها میکند داخل عددش میگیرند . پس از حیثیتی اثنین و اثنویت را اول مراتب عدد زوج بسیط اول اعتبار باید کرد و از جهتی اطلاق اول عدد فرد بسیط اول بر واحد لازم باید شمرد…

۵ . در باب عدد ۵ و شکل دایروی آن

خمسه فرد بسیطه اول و مقوم عدد تام اول … و سیر دایر محصل دعا و جمیع انواع بسیط و مرکبه اعداد است و این مرتبه را به وجهی افضل انواع عدد گرفته اند از آن جهت که استداره اوسع و ابسط و افضل اشکال است چنانچه در محل خود مبرهن شده… بنابراین تقدیر عزیز علیم و عنایت صانع حکیم اقتضا کرده  است که شکل اجرام فلکی و بسایط عنصری و دماغ انسانی مستدیر بوده باشد.

دایره ۵ را که در خود صرب کنند ۲۵ حاصل امد و این اول حرکت ۵ است که در اول و آخر متکرر الحصول است باز مربع بیست و پنج ۶۲۵ است که بیست و ۵ دور تمام کرده از اول به اخر آمده و مضروب ۶۲۵ در نفسش ۳۹۶۲۵ باز ۲۵ از اول به اخر دور کرده.. پس لامحاله خمسه عدد مستدیر و به این اعتبار افضل اعداد باشد و بحکم این نسبت که مبان ۵ و دایره است حقیقت آفرینش را لازم افتاده است که در کره پیش از ۵ شکل مجسم متساویه القواعد …. وقوع نتواند داشت.

۶ . جایگاه حروف در طب روحانی

در اصطلاح ابنای حقیقت، بیان خواص بسایط و مرکبات حروف و اسماء و آیات و ادعیه را باب ادویه مفرده و قرابادین طب روحانی میگویند و در صدر این باب گفته اند: رفع الاصوات فی صوانع العبادات بخلوص النیات یحال ما عقدته السموات الدایرات.

میر فرماید: در کتاب ایقاظات نکات دقیقه و اسرار لطیفه در باب دعا و استجابات اورده ایم.

۷ . عدد و حروف

روح حرف مرتبه عددی و قلبش صورت نطقی کلامی و جسدش صورت رقمی کتابیست .

و کمیت ارقام حروف بیست و هشت صورت اصلی و بیست و دو نقطه فرعی است که مجموع پنجاه رقم باشد . بیست و هشت مرتبه ثانیه عدد تام است و بیست و دو مزاج عنصر است که عدد ثانی عشرات و مسطح مرتبه کمال عدد و عدد مستدیر است و پنجاه مزاج چهل که عقد رابع عشرات و مسطح مرتبه کمال عدد و خاتمه الاهیاتست.

پس لا محاله تمامیت فصل و خاتمیت کمال و اجامع آمده از این جهت، اتم الادیان و سید اللغات و ام الکتاب و خاتم الرساله و النبوه ص به تنزیل آن مختص گشته تا زبان وحی ترجمان معجز بیانش بر کمیت خوش عنان بلاغت و براق عرش نشان براغت سوار شده فرمود اوتیت جوامع الکلم…

سواد اعظم حکمای اسلام و فلاسفه یونان مخارج ۲۸ گانه حروف را به حذای منازل ۲۸ گانه قمر از شرطین و بطین تا آخر اعتبار کرده و طبیعت هر حرف مناسب و مشاکل طبیعت منزل منسوب الیه دانسته اند همچنانکه نفس کل ذلک کلی قمر باشواق و ابتهاجات و شروقات و انعکاسات اشعه انوار قدسیه و تخیلات صور اوضاع جریمه مبدا میل الشدادی و حرکت خاصه مستدیر بود.

به تقدیر العزیز العلیم طول جرم قمری در هر منزلی وسیله ظهور اثری از آثار قدرت کامله الهی در اطباق عالم کون و فساد میشود همچنین حقیقت حرفی در مدارج مخارج به صورت تقاطیع ممکنه بر آمده بر هر صورتی خاص خاصیتی مناسب مترتب میگردد..

از منازل قمر همیشه در ادوار حرکت فلک ۱۴ منزل فوق الارض ایت و ظاهر و ۱۴ بحسب الافق و مخفی .

از حروف نیز ۱۴ حرف نورانیست و ۱۴ ظلمانی و در زی تراکیب کلامیه ۱۴ حرف لام تعریف در ان مدغم و مخفی و ۱۴ باقی.

ارسطو در کتاب اصطکاکات گوید: هر حرفی از اصطکاک کوکبی خاص به درجه معین از برجی معین حادث شده. اول مریخ به اول درجه حمل مرور کرد و از اصطکاک ایشان الف تولد یافت و علی هذا السبیل حدوث هر حرفی را با اصطکاک مرور کوکبی به جزوی معین از فلک متعلق داشته اند …

۸ . علوم غریبه

در مراتب عالم عددی که نفوس اشخاص و ارواح ابدان حروفند، غیر مستدیر تام و دوایر غیر تام الاستداره می باسد و مطلق استداره مختص به سه مرتبه و قدر مسترک میانه آنهاست.

همچنین بباید دانست که در قلب عالم حرفی که عبارت از حروف نقطیه کلامیه است نیز دایر مستتم الدور هست چون واو که از افق هوای مابین الشفتین طالع شده باقصی المخارج میرود و باز به افق خود عود کرده از همان مطلع بعینه طلوع میکند و مستدیر همین سه حرفست: ن. و. میم.

الف در میان همه مخصوص به تقدم ذاتی و تقدم رتبی و تقدم شرفی و در بطون بینات حروف باسرها داخل است قلب و باطن دارنده است..

در حروف رقمیه کتابیه که حسد حقیقت حرفی اند ه که جسد عدد تام الاستداره خمسه است دایره تامه آمده و نون که عددش خامس عقود عشرات و کمال مرتبه خمسه است قوسی اعظم از نصف دور و میم مشتمل بر دایره و خطی مستقیم و واو دایره و خطی بل قوسی و از نظام حرف مستدیر تام کتابی اعتی ه و خرف دایر کلامی اعنی هو که صورت اسم اعظم است حاصل آید و جون در نهایات فطریه بلکه در بدایات عقول مبین است که استداره افضل کمالات اشکال و دایره صورت جمعیت کامله است هر آینه این حروف در میان حرفها صاخب جمعیت مراتب کمال باشند و لهذا علامت جمع واقع میشوند و دلالت ایشان بر جمعیت ایت. جذوات/ ۱۱۳.

ا ل م بنابر اصل نطقی کلامی نیز صاحب جمعیت  مراتب کمال و جامع سایر حروف باشند همچنانچه بر اصل رقمی کتابی چنانچه سبق ذکر یافت.

 ۹ . باز هم حرف

بر اصحاب فطنت پوشیده نخواهد بود که عنوان صحیفه فصل و دیباچه کتاب شرف عالم حرف آن است که همچنانکه حقایق و هویات و خواص و صفات و لوازم و عوارض سایر اجزای نظام جملی عوالم وجود به ترکیب حروف و کلمات در دام اقتناص قوت نظری می افتد حقیقت حرف و خواص و لوازم بسایط و مرکبات حروف نیز به همین دام خود در شکارگاه نظر و دامگاه تعبیر….

بعضی از افاضل اصحاب الذوق گفته است حرف از روی تحقیق عبارتست از صورتی فرو فرستاده از آسمان قدس که هر چه هست، او پیدا میکند و آشکار میگرداند بلکه آنچه نیست و در دایره وجود در نیامد هم پیدا میکند و چگونگی او را هویدا میگرداند.

هر آینه احاطت او شامل تر از وجود شیء و هر عامی باشد که تصور کنند. پس او بر همه اشیا محیط بود فرا رسیده و یکسان بر همه که به هیچ طرف میل نکرده و به همان احاطت اصلی خود راست ایستاده

بر سلک تحصیل و مذهب تحقیق حروف وجودیه کتاب وجود به حسب اعتبار ۲۸ است منطبق بر عدد بسایط ۲۸گانه حروف نطقیه کلامیه؛ ۱۸ طبقات جنس عالی مقوله جوهر و ده مقولات جنس عالی عرض.

مسطح پنج در سه ۱۵ است که اول الاوفاق العددیه اوست.

۱۰ خدا از نظر میرداماد

خدای عارفان چگونه خدایی است؟ هر یک از عارفان خدا را به گونه ای تصویر کرده است و این تصویر میرداماد است:

کما یتعالی الواجب بالذات – عز علاه – عن الزمان و الزمانیات فکذلک یتعالی عن الدهر و الدهریات فهو المستوی علی عرش السرمد فوق الزمان و الدهر و الدهر فی افق الزمان و محیط به و السرمد فی افق وعاء الدهر و محیط به و افق الزمان کمعلول لوعاء الدهر و وعاء الدهر کمعلول لعرش السرمد… فالمره الواحده الدهریه بالنسبه الی الکائنات هی بعینه المرات الکثیره الزمانیه لا الی ما نهایه… (تقویم الایمان / ۳۳۰ و ۳۳۱)

۱۱ . حروف ابجد

ناقل این روایت میرداماد است:

«قال رسول الله: یاعلی! ویل لعالم لا یعرف تفسیر ابیجاد. به طریقی دیگر: تعلمو اباجاد و تفسیرها فان فیها الاعاجیب کلها. فویل لعالم جهل اباجاد و تفسیرها.»

در حدیثی دیگر آمده است: ان علیا کان یعرف الفتن من حم عسق…

در ادامه همین سخن، میر بحث مناسبات عالم حرفی بر مناسبات عالم عددی را آورده که ثبت کرده ام.

نظر نهایی درباره میرداماد

میرداماد بدون تردید از عالمان سر دان جهان اسلام است. در اینکه به علم الحروف و علم الاعداد تسلط داشته است تردیدی نیست. از او نسخه های قابل توجهی در غریبات برجای مانده است که یکی از  آنها حصاری است که طی مکاشفه ای آن را از نبی اکرم(ص) شنیده است.

 

حرز و حصار میرداماد

حصار میر اینگونه شروع می شود: «محمدرسول الله(ص) امامی و فاطمه بنت رسول الله فوق راسی و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب وصی رسول الله عن یمینی…»

گفتنی است که ریشه «حرز» یا «حصار» از پیامبر اکرم است. ابن عباس» روایت کرده است: رسول اکرم (ص) پیوسته امام حسن و امام حسین (ع) را به وسیله دعا در امان و پناه خداوند قرار می داد و می گفت: «اُعیذُ کُما بِکَلَمات ِالله ِالتامَّه و اَسمائِهِ الحُسنَی عامَّه مِن شَرِّ السّامَّه وَ الهامَّه، وَ مِن شَرِّ عَینٍ لامَّه وَ مِن شَرِّ حاسِدٍ اِذا حَسَد»؛ شما را در پناه کلمات تامه الهی و اسمای نیکویش قرار می دهم، از شر هر چیز زهردار و حیوانات و حشرات سمی، از شر چشم بد، و از شر هر حسد کننده زمانی که حسد ورزد.

«ابن عباس» گوید: آنگاه پیامبر (ص) روی به ما کرد و فرمود: اینگونه حضرت ابراهیم خلیل الرحمان (ع) برای اسحاق و اسماعیل دعا می کرد و پناهشان می داد.

دعای میرداماد در پایان قبسات

میرداماد کتاب قبسات را با این دعای زیبا به پایان برده است:

«سبحانک اللهم و بحمدک یا ودود یا  ودود یا ذالعرش  المجید یا مبدا یا معاد یا مبدی یا معید. اللهم اهدنی بنورک لنورک و جللنی من نورک بنورک یا نور السموات و الارض یا نور النور یا جاعل الظلمات و النور یا نورا فوق کل نور و یا نورا یعبده کل نور و یا نورا یخضع لسلطان نوره کل نور و یا نورا یذل لعز شعاعه کل نور. اللهم امنن علینا بالتسلیم لمحتومات اقضیتک و التجرع لواردات اقدارک و هب لنا محبه لما احببت فی متقدم و متاخر و متعجل و متاجل و الایثار لما اخترت فی مستقرب و مستبعد و لا تخلنا. الهم مع ذلک من عواطف رافتک و سوابغ رحمتک و لطایف کفایتک  و حوط عنایتک و حسن کلائک بجودک و منک و فضلک و طولک یا ارحم الرحمین.»

 

 

 

ارسال دیدگاه

دیدگاه‌ها


شما اولین دیدگاه را برای ما ارسال کنید. حتما خوشحال خواهیم شد.