حاج آقا حسین قنبری نباتی

  • ۱۳۹۶/۱۲/۰۶

  • 18366 بازدید

  • بدون دیدگاه

حاج حسین قنبری قائم، اصالتا اهل مشهد است. در جوانی ذوق هنر داشت و به همین جهت هم مغازه ای دایر کرده بود و سفارش می گرفت. او اسم مغازه اش را گذاشته بود: هنر کده قائم و کار هنری معمولی و متوسط انجام می داد. بدین ترتیب، سالها خط می نوشت و تابلو درست می کرد.

در جوانی و میانسالی، به صورتی تصادفی با مرحوم سید ابوالحسن حافظیان آشنا می شود و سرنوشتش عوض می شود. به سبب همان روحیه هنری در ساخت ضریح امام رضا(ع) با مرحوم حافظیان همکاری کرد.

آقای قنبری به لحاظ شغلی کارمند اداره مخابرات بود. او در دوره آیت الله بروجردی در قم خدمت می کرد و بعد به تهران منتقل شد و در این شهر ماندگار شد. بعد از سالها خدمت، در سالهای قبل از انقلاب بازنشسته شد و بعد از آن بود که خدمات مردمی اش را شروع کرد و توسعه داد.

خدمات مردمی او در ۴۰ سال گذشته به این صورت بوده که در خانه اش را به روی همه طبقات مردم باز گذاشته است تا هرکس هر مشکلی دارد مطرح کند و از او دعا بگیرد.

او برای این کار هزینه ای دریافت نمی کند و به طور کلی، از هیچ کس هیچ چیزی قبول نمی کند. این اخلاق یا شیوه و رفتار، مزیت بزرگی است که در استاد قنبری هست و در دیگران نیست. من وقتی یکی از تالیفاتم را به او دادم، نمی دانستم که آن را قبول نخواهد کرد. آن روز، استاد کتاب را گرفت، بوسید و گفت: بعد از مطالعه برخواهم گرداند و چنین کرد.

استاد قنبری به دلیل دادن نبات دعا خوانده شده به مردم، به «نباتی» معروف شده است. آنگونه که پیداست او در شاخه های علوم غریبه ورود زیادی ندارد و نمی توان گفت که به علومی مانند رمل و جفر و نجوم و مربعات احاطه دارد. البته او در این زمینه ها ادعایی هم مطرح نکرده و جز دادن دعا و ذکر، وارد حوزه ای دیگر نشده است.

تردیدی نیست که او دارای مراتب اخلاقی و عرفانی است و از استادش مرحوم سید ابوالحسن حافظیان بهره بوده است. اجازه ای که او دارد، عمدتا از مرحوم حافظیان است و آنگونه که پیداست از استاد و عارف دیگری استفاده نکرده است.

به طور کلی، استاد قنبری جزو نیکان روزگار و مردان ارزشمند معنوی روزگار ماست. شاید اگر اهل علم می بود و تحصیلات حوزوی می داشت، شخصیتی به مراتب والاتر و بالاتر از هیئت امروزش می یافت و منشا خدمات بیشتری می شد. با این حال، او در تهران منشاء خدمات است و همین را باید قدر دانست.

در جلسات معنوی او تعداد زیادی از ارادتمندانش شرکت می کنند و به او به سبک سنتی با آنها سخن می گوید. شاید نتوان به گفتارهای استاد قنبری ارزش علمی قائل شد. هر چه هست، او از دوستدارن اهل بیت و عاشقان این خط نورانی است.

همه روزه قریب ۵۰ نفر زن و مرد به منزل شخصی او در محله دزاشیب مراجعه می کنند و او آنها را ملاقات و به اصطلاح «تعویذ» می کند. اشخاصی که به خانه او مراجعه می کنند، باید نمازشان یک هفته قضا نشده باشد و در صورت خانم بودن، حجاب را مراعات کنند.

آنگونه که من در جریان آشنایی و ارتباط با این استاد محترم مطلع شدم، این بود که نفس او موثر است و در ایام جوانی موثر تر هم بوده است. اشخاص زیادی را می توان نشان داد که مشکلی از انها به دست این مرد خدوم حل شده است. شیوه او، شیوه ای سنتی و اخلاقی است. شخص را می بیند. به حرفهایش گوش می دهد و سپس او را تعویذ می کند و دعا می دهد.

در روزگار ما، استاد قنبری را باید یکی از سرمایه های معنوی تهران به شمار آورد، در  روزگاری که جنون شهوت و شهرت بسیاری از ساکنان این شهر و این کشور را در گردابهای خود گرفتار کرده است.

 

بریده ای از «شمس مقالات»

آنچه می خوانید بریده ای است از بخش رجالی کتاب «شمس مقالات».

«… در بین ماجراهایی که ما داریم، دو ماجرا اندوه بیشتری دارد، یکی برمی‌گردد به کتاب سیدابوالحسن حافظیان که ما نوشتیم و تباه شد و دیگری برمی‌گردد به کتابی که از ما خواستند دربارۀ آقای نباتی (قنبری) بنویسم و نوشتیم.

البته در دوّمی نیت مدخلیت نداشت. هر دو کار که بسیار برای ما دشوار بود، بر زمین ماند. داستان هر دو کار طولانی است و مقدمات و مؤخراتی داشت که بیانش حوصله می‌خواهد و آن حوصله نیست. حیف از وقتی که از ما ضایع و زایل شد. حیف واقعاً.

در موضوع کتاب آقای حافظیان، من از استاد حکیمی رنجیدم به حق، چرا که انتظار نداشتم از من چنین درخواستی بکند، من به احترام او بپذیرم و بعد ایشان سکوت اختیار کند و سلب مسئولیت کند از خودش. آن کار و ده هزار کار از آن جنس و تبار فدای یک تار موی جناب استاد. من حرفم دیگر است، حرفم این است که شیخنا! این بلیه است و امتحان! موقف عدالت همینجاست، نه صفحات کتاب وکاغذ. الحیات خوب است و احادیشش نورانی و درخشان ولی اول اینجا باید پیدا شود، تا بعد بتوان از فلان رجل سیاسی و فلان حاکم بتوان انتظار عمل داشت. الحیات برای خودش ما هم برای خودمان! احقاق حق چه می‌‌شود؟ رفع ظلم چه می‌‌شود؟ تکلیف در برابر ظلم چه می‌شود؟ من این معنا را در صاحب الحیات باید ببینم یا آنکه عوام است و دختر عوام و پسر عوام؟ بلی، آقای حافظیان حکایتی است علیحده در جای خودش باید وارسید،‌ ولی مدعیات ما چه می‌شود که این همه از مطلوبیت عدل می‌گوییم و اینکه ظلم روا نیست. اینجا که ظلم روی داد در بیخ گوش شما، سهل است در محدودۀ شما و حتی به دست مبارک شما!

بار اول یا دوّمی که رفتم پیش آقای نباتی یا قنبری، دو زانو نشسته بودیم. می‌گفتند نمی‌شود جوری دیگر نشست. خودش هم دو زانو بود. در مقام نقل بود و مطالبی می‌گفت از خودش که علامتی بود از انس زیاد با عوام و عوامیت. عالم اینگونه از خودش نمی‌گوید. می‌گفت: فلان می‌آمد پیش من، بهمان می‌آمد پیش من. شیخ علی دوانی را می‌گفت: نگفتم که آن مرحوم که مشکلات داشت و بیگانه بود با سلامت و اعتدال. گفت تا رسید به اینکه محمدتقی جعفری و دخترش هم پیش من می‌آمدند. این حکایت را می‌دانستم که او می‌آمد و این آدم اخم کرده بود که چرا قرص دکترها را می‌خوری؟ همین که من می‌گویم درست است و او هم گفته بود: پدرم گفته است هم به حرف شما گوش کنم هم به حرف دکترها که گفته بود: دیگر پیش من نیا. در بین جعفری‌‌ها این حرف شایع بود.

الغرض آقای قنبری می‌گفت: آقای جعفری از این درآمد و چنین کردم و او خوب شد و این آیه را خواند: هوالذی یمرض و یشفین! ادای آقای جعفری را درآورد که بسیار تعجب کردم. آخر عارف که نباید این کارها را بکند. می‌گفت: گفتم: شما آخوندها کارتان که راه می‌افتد، یاد خدا می‌افتید. این حرف هم زدنی نبود و خوب نبود ولی این آدم می‌گفت. فرق است بین عرفانی که متکی به علم است و عرفانی که از جنبه‌های علمی خالی است و چه بسیار است این فرق.

حکایتی دارم با آقای قنبری که از عجایب حکایات است. یکی از اطرافیان آقای قنبری از طریق استاد حکیمی از من درخواست کرد که کتابی در مورد شیخ بنویسم. چون واسطه آقای حکیمی بود من قبول کردم و این کتاب را شروع کردم. شخصی به نام ملکی متعهد شد که اجرت المثل بپردازد. این کار بیش از ۶ ماه زمان برد و آماده شد. دادم که آقای قنبری بیند. او حین مطالعه کتاب اسم دختر حافظیان را دیده بود و چون این دو طایفه باهم بد بودند، گفته بود که این اوراق را بریزید به دریاچه و آقای ملکی هم گفت که ریختم به دریاچه جاجرود. بعد از من پرسیدند که ما چه وجهی باید به شما پرداخت کنیم؟ من که تا آن لحظه حرفی از پول نزده بودم چون این رفتار را دیدم گفتم این کار قیمتش این است! بعد از آن ما دیگر آقایان را ندیدیم و همان آقای عارف و همان مرید عارف مدیون ما ماندند و هستند و تازه فهمیدیم درجه عرفانی آقایان چیست و حق الناس برایشان از آب خوردن سهل تر است. شخصی که به زعم خودش عمرش مصروف خدمت به خلق الله است، حقی را چنان نادیده گرفت که بدون هیچ تردیدی ظلم محسوب می شود.

ارسال دیدگاه

دیدگاه‌ها


شما اولین دیدگاه را برای ما ارسال کنید. حتما خوشحال خواهیم شد.