آیت الله کوچه باغی

  • ۱۳۹۶/۲۸/۰۵

  • 906 بازدید

  • بدون دیدگاه

آقا محسن کوچه باغی عالمی فراموش نشدنی است. این مرد دلچسب با همه اهل علم تبریز فرق‌ داشت. ساده و بی‌آلایش بود. جذابیت روحش در صورتش پیدا بود. خوش‌بیان، خوش‌محضر و خوش‌خاطره ظاهر می‌شد. حسابی درس خوانده و در ردیف‌ برترها بود، اما به دعوت‌های معمول و کارهای معمولی بسنده می‌کرد. روضه می‌خواند، خودش هم گریه می‌کرد. یک بار در خیابان تربیت دیدم از مجلس روضه بیرون آمده بود و چشمش پر اشک بود. او کسی بود که کتاب‌های فقهی و اصولی آیت الله شهیدی را که بزرگ ترینشاگرد سید ابوالحسن اصفهانی بود، تدوین کرده بود و اجازات متعدد داشت.

مرا به اسم و رسم می‌شناخت. در منزلش می‌دیدم. خونگرم بود. گرم تحویل می‌گرفت. هرچه می‌پرسیدم جواب می‌داد. کتمان و انکار نداشت. زیر و بم همه علما از قدیم در دستش بود. به یک معنا نبض همه را گرفته بود. می‌گفت: فلانی مال بالای شهری‌هاست. فلانی مال بازاری‌هاست و … مثلاً می‌گفت: آقای سبحانی از خودمان است. در همین رود لاله با هم شنا می‌کردیم. خودم شنا یادش دادم. می‌گفت: سید ابوالقاسم مولانا بچه بود، وقتی من در مسجد پدرش منبر می‌رفتم. شلوغ بود، سر و صدا می کرد و … از آیات عظام: دینوری، زنوزی، شهیدی، شریعتمداری و دیگران خاطره ها نقل می‌کرد. منبع رجالی‌ام بود. در احاطه بر دقایق و اسرار نظیر نداشت. وقتی خبر فوتش را شنیدم، دلم می‌خواست چیزی بنویسم و حق‌گذاری کنم، اما نشد. کسی او را نمی‌شناخت و نوشتن کم‌فایده بود.

ارسال دیدگاه

دیدگاه‌ها


شما اولین دیدگاه را برای ما ارسال کنید. حتما خوشحال خواهیم شد.