شمس مقالات

  • ۱۳۹۶/۱۲/۰۶

  • 200 بازدید

  • بدون دیدگاه

سالها پیش مردی پیدا شد و کلماتی گفت که حاصل آن شد: مقالات شمس و ما ادرک ما مقالات شمس. و من اکنون ـ نه اکنون که سالهاست ـ می‌خواهم مطالبی بگویم که به خواست حق، شود: شمس مقالات. و البته فرق بسیار است بین «مقالات شمس» و «شمس مقالات» آن کجا و این کجا؟ اما خواست حق، خواست حق است و حق خواست. در کمان اراده حق تیرهایی است بسیار که برخی رها شده‌اند و جهان از آن تیرهاست و پر از آن تیرها و بسیاری در انتظار رها شدن اند و قرنهاست اشتیاق دارند و در انتظار و اشتیاق رها شدن می‌سوزند. بیشتر از اشتیاق آنها – که تیرند و بس – در هدف‌ها اشتیاق موج می زند که در آرزوی اصابت تیری هستند و ای‌بسا آرزو که خاک شده.

مرا دعوی تحدی نیست و سودای زورآزمایی ندارم، همچنان که دندان عنوان و شهرت را گمان می کنم سالهاست که کنده‌ام. من غلط بکنم که بخواهم با شمس تبریز چشم در چشم شوم، چه برسد به اینکه با او پنجه درافکنم. ولی شمس نیک می‌داند و من هم که در میانه ماجراهایی است دراز دامن و اصلاً در میانه چیزی جز ماجرا نیست و ما بخشی از این ماجراییم، کما اینکه «زندگی» بخشی از ماجراست و «مرگ» بخشی دیگر از ماجرا و «زمان» بخشی از ماجراست و این «زمانه» هم بخشی دیگر از ماجراست. در این بازار ماجرا و  ماجرا بازار، چه جای عجب که گردی به زبان آید و فغان کند و از ماجراها بگوید،‌ گیرم سربسته یا سرباز. از حق ـ‌ و فقط حق ـ مدد می‌خواهم که «شمس‌‌مقالات» را در ظل و ذیل انوار خودش چونان چراغی گرداند که خاموش‌اش میسر نباشد مگر به دست خودش که اوست نورالانوار.

آنگاه که شمس مقالات می‌گفت، گفتن آسان بود و طالب اندک اکنون که من این کلمات را می‌نویسم البته طالب بسیار است اما گفتن دشوار است، به دلایلی که نمی‌توان گفت و به دلایل تفاوت زمان و به دلایل استیلای «وهم» به نام «عقل» و غلبه «جهل» به نام نامی «دانش».

کوتاه کنم: مصیبت است سخن گفتن، آن هم اشد مصایب و اصلاً آدم نمی‌داند با که گوید و از کجا شروع کند. خود شروع مصیبتی است عظیم، اما مدد حق، خود را بارها به ما نمایان کرده است و خواهم گفت، چون او خواسته است و او گفته است. این کلمات، تیری است از تیرهای رها نشده غیبی که از «غیب» به «شهادت» آمده است و در عالم، لاجرم به قلب‌هایی اصابت خواهد کرد که خدا خواسته است. من خود یکی از این قلب‌ها بوده‌ام و بس. شاید یکی دیگر از آن قلب‌ها شما باشید و نیک می‌دانم که هر قلبی را با این تیر سنخیت نیست و تمت کلمت ربک صدقاً و عدلاً.

ارسال دیدگاه

دیدگاه‌ها


شما اولین دیدگاه را برای ما ارسال کنید. حتما خوشحال خواهیم شد.