ما و جامعه ما

  • ۱۳۹۶/۱۵/۰۶

  • 240 بازدید

  • بدون دیدگاه

در جامعه ناسالم زندگی تله ای بیش نیست و کسی بیرون از تله نیست. هرکس به نحوی به تله می افتد و از تله ای به تله ای دیگر می رود.

جامعه ناسالم را از میزان تله هایش می توان شناخت. وقتی همه چیز حالت تله و دام به خود بگیرد، جامعه در معرض فروپاشی است و هیچ کس و هیچ چیزی نمی تواند مانع از سقوط آن بشود.

حکم خوشبختی و بدبختی برای جامعه صادر می شود، نه فرد. از این رو در جامعه خوشبخت، فرد بدبخت ناممکن است و در جامعه بدبخت، فرد خوشبخت دروغی بیش نیست.

انسانها در خوشبختی و بدبختی تابعی از جامعه اند. در جامعه ای که مهر بدبختی بر پیشانی دارد، فرقی میان خوشبخت و بدبخت نیست همچنان که «بدبخت» با «خیلی بدبخت» تفاوت چندانی ندارد.

در جامعه بدبخت تلاش برای خوشبخت شدن، حاصلی جز شرایط را برای دیگران سخت تر کردن ندارد.

در جامعه بدبخت هیچ کس با هیچ چیزی خوشبخت نمی شود.

جامعه ای که از پایه خراب باشد از وسط و نیمه درست نمی شود. کسی که از اصلاح غیرریشه ای سخن می گوید دروغگوست.

جامعه ناسالم بی شباهت به گردنه نیست، از آن رو که حالتش بزن و دررو است.

در ناسالم بودن یک جامعه همین بس که هرکس هرکجا هر چیزی می یابد، برمی دارد و می رود.

جامعه ناسالم کارخانه دروغ است. محصول این کارخانه چیزی جز تظاهر، ربا، ریا و خیانت نیست.

در جامعه ناسالم مردم دو دوسته اند: یا تولید کننده دروغند، یا مصرف کننده دروغ. گاهی هم هر دو باهم.

در جامعه ناسالم حکومت نمی تواند سالم باشد. جامعه ناسالم و حکومت سالم و بالعکس بزرگترین تناقض عالم است.

مشکل جامعه نابسامان پراکندگی ذهنی و آشفتگی های ذهنی است.  در جامعه نابسامان، ذهن باتلاقی است که فرد را در خود می بلعد.

علامت جامعه ناسالم توقف افراد در مرحله ذهن است. در این جامعه ها کمتر کسی را می توان یافت که به مرحله عقل برسد. از آن کمتر، تعداد کسانی است که به مرحله روح رسیده اند.

در جامعه ناسالم به دلیل استیلای ذهن و به دلیل شیوع نابسامانی های ذهنی، جایی برای عقل نیست و نوبت به روح نمی رسد.

آشفتگی های ذهنی جامعه ناسالم توصیف ناپذیر است. در این میان ذهن نوجوانان و جوانان در معرض بیشترین آسیب هاست.

از نبض جامعه می توان سالم و ناسالم بودن آن را فهمید، همچنان که از ضربان قلبش می توان شرایطش را تشخیص داد.

هر انسانی ضعفی دارد و قوتی. جامعه نابسامان ضعف آدمی را به شغلش تبدیل می کند و قوتش را آرزویش می سازد.

به لحاظ جبر و تحمیل هیچ عاملی به پای جامعه نمی رسد. تنها جامعه است که می تواند آزادی را سلب کند و تحمیل کند.

جامعه ها در خصوص آزادی دو حالت دارند: گروهی آزادی را تحمیل می کنند و گروهی  سلب آزادی می کنند. جامعه اول اهانت می کند و جامعه دوم تحقیر و تحقیر بدتر از اهانت است.

جامعه ای که در “لذت” را به روی افرادش ببندد، دروازه های “ذلت” را به رویشان باز خواهد کرد.

ارسال دیدگاه

دیدگاه‌ها


شما اولین دیدگاه را برای ما ارسال کنید. حتما خوشحال خواهیم شد.