تاریخ هنر

تاریخ هنر

برخی از بزرگان فلسفه وقتی درباره اسلام و پیدایش آن در شبه‌جزیره عرب مورد پرسش قرار می‌گیرند، می‌گویند: چه معجزه‌ای از این بالاتر که اسلام به‌عنوان یک تمدن درجایی مانند عربستان ۱۵۰۰ سال پیش ـ که هیچ وصفی جز ریگزار درباره‌ آن قابل اطلاق نیست ـ ابراز وجود نمود و توانست در کمتر از یک قرن، بخش مهمی از افکار عالم را فرابگیرد؟ برخی دیگر از محققان به‌جای واژه «معجزه»، از تعبیر «هنر» استفاده می‌کنند، با این بیان: هنر اسلام این بود که توانست در نامناسب‌ترین زمان و نامساعدترین مکان، پا به عرصه وجود بگذارد و منشأ تحولاتی گسترده شود که تا امروز ادامه داشته است.

بی‌آنکه ضرورتی برای ورود به متن این بحث یا مجادله داشته باشیم، در اینجا «هنر اسلام» را موردتوجه قرار می‌دهیم، با این توضیح که مقصود گویندگان عبارت فوق از کلمه «هنر» در چنین گفتارهایی، هرگز هنر به معنای هنر نیست و ترکیب «هنر اسلام» نیز ازنظر آن‌ها، هیچ دلالتی به هنر اسلامی ندارد، بااین‌حال، ناخواسته سخنی بر زبان می‌آورند که قابل تمرکز و دقت است: هنر اسلام. اسلام هنر است. روشن است که با چنین رویکردی،‌ جایی برای پرسش‌هایی ازاین‌دست باقی نمی‌ماند که: «آیا اسلام هنر دارد؟» نیز پرسش‌هایی ازاین‌دست که: «اسلام چه نسبتی با هنر دارد»، کودکانه و ضعیف جلوه می‌کند؛ چه، در این قبیل فرض‌ها،‌ اسلام ‌یا بی‌هنر فرض می‌شود یا میان اسلام و هنر تفاوت و تفکیک قائل می‌شوند و آنگاه برای به هم رساندن و چسباندن اسلام و هنر، پرسش‌هایی از این نوع مطرح می‌شود.

اما برخلاف این رویکردها و کسانی که پاسخ ایجابی و سلبی به این سؤالات می‌دهند، من به‌صورت جدی طرفدار فرضیه‌ای هستم که اسلام را هنر می‌داند و قضایا و گزاره‌هایش را ازاینجا شروع می‌کند که:‌ هنر اسلام این بود که در آشفته‌ترین زمان و مکان پدید آمد و تا باریک‌ترین نقطه‌ها و خط‌ها و شگفت‌انگیز‌ترین بناها و آثار هنری ادامه پیدا ‌کرد. درواقع اسلام دینی است که از لحظه ظهورش تا روزگاران بعد، هنرمندانه ظاهر می‌شود و هنرآفرینی می‌کند. این ظهور هنری و آفرینش هنری، بی‌آنکه قائل به شاخه و شعبه‌ای باشیم، مطلق است و همه شئون و مسائل و مجاری را شامل می‌شود: از تفسیر هنری عالم و آدم گرفته تا نازل کردن هنرمندانه‌ترین کتاب مقدس دینی، تا هنرمندانه‌ترین رویکردها در ساحت فکر و اندیشه و عمل که صدالبته به دلیل حقیقت نابینی غالب کسانی که تصادفاً در حوزه جغرافیایی اسلام بوده‌اند، به ره افسانه زدن منتهی شده است که در جای خود باید موردبحث و بررسی قرار گیرد.

طبق آنچه به‌اجمال گفتیم، چند واقعیت به شکلی واضح نمایان می‌شود:

۱ـ هر نوع برداشتی که به تمایز بین اسلام و هنر منتهی شود، درنهایت به عدم شناخت اسلام منتهی می‌شود.

۲ـ زبان اسلام، قویاً هنری است.

۳ـ قرآن کریم متنی است که جز با زبان هنر ـ که زبان منحصربه‌فرد اسلام است ـ قابل‌درک و شناسایی نیست.

۴ـ اسلام هنری و هنر اسلامی یک حقیقت و بدون تردید یک واقعیت تاریخی است که متأسفانه مورد شناسایی قرار نگرفته است.

در این چشم‌انداز، کلیت اسلام و فرهنگ اسلامی، صرفاً با قواعد هنری قابل تفسیر و ارزیابی است، از زبان حاکم بر ادبیات اسلامی تا متون اسلامی، تا مظاهر معمول و متعارف زندگی مسلمانان تا آثار و بناهایی که خیره‌کنندگی آن‌ها هیچ دلیلی جز فرهنگ اسلامی ندارد. در این مقام، این عبارت محققان غربی را هیچ‌گاه نباید از یاد برد که: «هنر تزئینی اسلامی پیوسته توانسته‌ است از هنر رایج در جامعه بهره ‌گیرد.» (تیتوس بوکهارت، ۶۹)

با این تفاصیل، روشن است که شعر و ادب اسلامی، هرگز کلیت هنر اسلامی نیست. بماند که برجستگی‌های موجود در این ساحت از هنر اسلامی ـ چه متعلق توجه ما شعر و ادب عربی باشد و چه شعر و ادب فارسی ـ از خود اسلام و روح و روحیه‌ای می‌جوشد که با اسلام آغاز می‌شود: هنر اسلام، همان‌که از لحظه آمدنش، هنر بودن خود را به رخ عرب و غیر عرب و شرق و غرب کشیده و تا امروز نیز با واژه‌ای غیر از «هنر» قابل‌بیان نیست.

برای مثال می‌توان از نقش و حضور اسلیمی در نقوش نگارگری، کاشی‌کاری و معماری اسلامی یادکرد که به‌عنوان یک موتیو ساده، ریشه‌ای کهن دارد؛ ولی در پناه هنر اسلامی، با نبوغ ریاضی هنرمندان مسلمان گسترشی غیرقابل‌اندازه‌گیری و بهت‌انگیز یافته است. بوکهارت می‌گوید: «مسلمانان در عرصه هنر دست به کیمیاگری زده‌اند. در مقام مقایسه می‌توان گفت که معماری اسلامی سنگ را همچون نور جلوه‌گر می‌سازد که همانا متبلور ساختن سنگ است.»(همان،۸۹)

از همین عبارت ساده می‌توان به آنچه در فرهنگ اسلامی وحدت وجود خوانده می‌شود راه بردو وحدت وجود به معنای حقیقی کلمه، خدا شدن همه‌چیز و همه‌چیز شدن خدا نیست بلکه بسط و استیلای نور خداوند واحد است که همه‌چیز را مبدل به نور می‌کند. در این تلقی و این تعریف و این بیان هم جریان روح هنر را می‌توان دید که از عبارات اولیه متون دینی تا غایه القصوای عرفان سریان دارد و در سخن هنرمندانه عارف بزرگی چون مولانا این‌گونه بازتاب یافته است:

چند گویی من بگیرم عالمی

این جهان را پرکنم از خود همی

گر جهان پربرف گردد سربسر

تاب خور بگدازدش با یک نظر

وزر او و صد وزیر و صد هزار

نیست گرداند خدا از یک شرار

عین آن تخییل را حکمت کند

عین آن زهراب را شربت کند

آن گمان‌انگیز را سازد یقین

مهرها رویاند از اسباب کین

پرورد در آتش ابراهیم را

ایمنی روح سازد بیم را

(مثنوی، دفتر اول)

در اینجا وارد این مجادله بی‌خود و بی‌عمق نمی‌شویم که برخی از مدعیان تحقیق، شعر ـ آن‌ها شعری امروزی فلان شاعر مست دست چندم ـ را معماری زبان می‌دانند و معتقدند غیرازآن، هر چه هست، بازیچه کودکان کوی است! روشن است که چنین نگاهی، تا چه حد سطحی و سخیف است. مشکل این رویکرد، هیچ دلیلی ندارد جز پریشانی ذهن و عدم شناخت بازی با الفاظ در مقابل واقعیت‌هایی که دارای پشت پرده‌اند. به همین جهت تصور می‌کنند اگر کسی مثلاً در میان مفهوم وحشی و اهلی تصرف کند و بگوید: «وحشتِ اهلی»، خیلی هنر کرده است! درحالی‌که همان‌گونه که زبان‌شناسان برجسته گفته‌اند و نشان داده‌اند، این قبیل کارها که اتفاقاً درباره همه زبان‌ها، همه اصطلاحات و همه موارد زبانی ممکن است و هر بچه‌مدرسه‌ای می‌تواند چنان کند و چنین گوید. این موارد بدون ارزش و اعتبار محسوسی، داخل دربازی‌های زبانی است و شگفت‌ آنکه جلب‌توجه آن کوتاه‌مدت است و با تکرار شدن، عادی و احتمالاً سخیف می‌شود.

در همین ردیف قرار می‌گیرد نگاه کسانی که زبان قرآن را بزرگ‌ترین معجزه می‌دانند. در این‌که قرآن معجزه ابدی پیامبر اکرم(ص) است، شکی نیست؛ اما آنچه در ساحت و الفاظ قرآنی جریان دارد، هنر است: هنر بلاغت، هنر ایجاز، هنر داستان‌گویی و هنر ترسیم عوالم مادی و غیرمادی به زیباترین شکل ممکن. این آغاز یا لفظ در پرتو اسلام هنری ـ که باگذشت زمان در فرهنگ‌های اسلامی جریان پیدا کرد ـ نمود عملی یافته و مجسم شده است.

آثار غیرزبانی فرهنگ اسلامی، از بناها و معماری‌ها بگیرید تا بافته‌ها و ساخته‌ها و نقش‌ها و تصویرهایی که به دلیل بی‌اطلاعی ما، امروز مهمان موزه‌های خارجی هستند، زبان گویای این هنر است، تا رد و ابطال دیدگاه آن گروه از محققان ما باشد که از هنر هیچ نمی‌دانند و از این رهگذر، به‌احتمال‌زیاد چیزی هم از اسلام نمی‌دانند! البته می‌دانم که این سخن برای مدعیان نیم‌قرنِ این وادی‌ها‌ گران خواهد آمد؛ ولی توجه می‌دهم که این سخن، سخن من نیست، واقعیتی است که هر کس تأمل کند، به آن خواهد رسید و من عزیزان را ارجاع می‌دهم به پروفسور تیتوس بوکهارت که در سال ۱۹۷۶ در کتاب Art Of Islam در نخستین سطر از نوشته‌اش واقعیت را به‌صراحت به قلم ‌آورده است:

اگر کسی که ناگزیر از پاسخ به پرسش «اسلام چیست» است به یکی از شاهکارهای هنر اسلامی مانند مسجد قرطبه یا مسجد ابن طولون در قاهره یا یکی از مدرسه‌های سمرقند یا حتی تاج‌محل اشاره کند، این پاسخ خود معتبر است؛ زیرا هنر اسلامی خود نمودار همان مفهومی است که از نامش برمی‌آید، بدون هیچ ابهامی. (هنر اسلام، زبان و بیان، چاپ اول ۶۵، ترجمه رجب‌نیا، سروش، ص۱۶)